
«مسعود رسام» كارگردان سينما و تلويزيون كه چندي پیش دچار بيماري شده بود و در بيمارستان عرفان تحت نظر پزشكان بود صبح امروز درگذشت.
براساس اين گزارش، «مسعود رسام» مدتها بيمار بود و به تناوب در بيمارستان بستري می شد.
مسعود رسام، فارغالتحصيل كارگرداني از مدرسه عالي تلويزيون و سينما و تهيهكننده و كارگردان سريالهاي تلويزيوني به يادماندني چون همسران، مرواريد سرخ و سرزمين سبز است. دو فيلم «سيندرلا» و «علي وغول جنگل» نيز در كارنامه سينمايي وي به چشم ميخورند.
«بيژن بيرنگ» همكار ديرينه «مسعود رسام» گفت: جاي او در عرصه هنر بسيار خالي است و هيچ وقت پر نميشود.
«بيژن بيرنگ» دوست و همكار نزديك مرحوم«مسعود رسام»، در گفتوگو با خبرنگار سينمايي فارس درباره درگذشت اين هنرمند، گفت: من حس ميكنم، كه يك دوست، يك رفيق و يك همكار عزيز را از دست دادم.
اين تهيهكننده تلويزيون كه در مجموعههايي چون «همسران» و «خانه سبز» با رسام همكاري داشته، گفت: ما به هم خيلي نزديك بوديم و در شرايطي كه باور پذير نبود كه دونفر با هم كار كنند، ما 17-18 سال با هم كار كرديم.
بيرنگ در انتها در حالي كه بسيار متأثر بود، اظهار داشت: جاي ايشان بسيار خالي است، جاي خالي بعضيها هيچ وقت پر نميشود.
*متن از سایت سینمایی سینمای ما
*از طرف خودم آیدای عزیز و همه ی دوستان به خانواده ی این مرحوم و خانواده ی سینما تسلیت مگیم![]()
جناب گلمكاني، اينجانب حامد بهداد، ميزان موفقيت و محبوبيتم را در ميان مردم هرگز مديون نقد و يادداشتهاي منتقدين نميدانم. مقوله نقد بيش از آنكه مشتريش مردم باشند راهكاري است براي خود ما سينماگران كه اگر نكتهاي وارد باشد، اشعارمان را در ارائه كار، هرچه نابتر كنيم.
يادداشتي نوشته بوديد از سر بيعنايتي بر كارنامه اينجانب. گويا قصد واگذاري مافياي نقد را داريد و فقط به صدور راي مخالفم يا موافقم بسنده فرمودهايد. خب نماينده مجلس ميشديد استاد. گيرم نظرتان راجعبه كار بنده همان چند خطي بود كه رفت. آيا معنايش چيزي جزو مهر تاييدي جهتدار بر نقدي بهظاهر تئوريك بود؟ آن هم با ترفند لفاظي؟ چه كه خود بهتر ميدانيد اگر آن نقد محلي از اعراب داشت محتاج تاييديه شما نبود. اينجانب عقيده دارم سينما بدون نقد و منتقد ميميرد -كه البته اين شامل حال نقدي كه به عمد و تاكيد، تاييد فرموديد نميشود- دلايل نقد موردنظر براي اثبات ادعايش ربطي به كار اينجانب ندارد؛ مثلا ماجراي سگسكوت و چيدمان عكسهايي خارج از متن كه به صلاحديد شما اتفاق ميافتد. اين است كه ميگويم جهتدار. اگر اينجانب در يك نشست تخصصي، مربوط به تئاتر تجربي، روي ميز ميروم چه ربطي به كارنامه سينمايي بنده دارد؟ اگر در آن جلسه دست به حركات نمايش زدهام، منظوري مشخص را دنبال كردهام. مضاف بر اينكه ميدانم از تئاتر تجربي كمتر ميدانيد؛ چرا كه نمايش، از همان جلسه مطبوعاتي شروع شده بود.
نقد مورد تاييدتان به اينجانب بيشتر از منظر طب روانشناسي پرداخته است، كما اينكه در اهانتنامه بعدي منتقد، درباره سوابق پزشكي و تربيتي بنده اظهار فضل شده. جناب گلمكاني، اگر در روزنامه وطن امروز از اينجانب اشارتي و كنايتي به شما رفت قويا عذر ميخواهم. قصدم توهين نبود اما روي سخنم با شما بود، نه با نقد موردتاييدتان. جاي درنگ است كه هر نقدي از هر منتقدي را در مجله خود چاپ كرده و مستدل بخوانيد، كه همين تاييد شما سرآغازي بود براي توهين به خانوادهام. ميخواهم بدانم نقد ذكر شده، دقيقا به كجاي مقوله بازيگري اشاره ميكند. ماجرا اين است كه مجله فيلم آهسته آهسته ميرود تنها افتخارش اين باشد كه پس از 30 سال ديرينهترين جريده سينمايي است و بس. ميرود تا بافت ذهني و روحي مديران و منتقدان مجله، شبيه مبارزه شعراي كلاسيك عليه ادبيات مدرن شود (كه اين البته چيزي از ارزشتان كم نميكند) اما آيا اين بود چشمانداز شما؟ اينگونه بهنظر ميرسد به محض اينكه پديدهاي نو و متفاوت به نگاهتان نميگنجد درصدد حذف آن برميآييد.
نگاهي كه طبق آن، بدترين را بهترين جلوه دهيد و برعكس. نقد مذكور كه حضرتعالي راجع به كار بنده تاييد فرموديد، ايجاد نفرت ميكند؛ نه به دليل ارزيابي علمي، كه به دليل خارج بودن از جاده انصاف آن هم از سر بيدانشي. از همين روست كه كورسوي تشويق شما باعث آزار ميشود. هرچند كه مسعود مهرابي عزيز در كمال آقايي و بزرگواري همين يك مورد را هم برگ قرمزي قلمداد كرد. با اين حال چند خطي لطف كرده بوديد و از اغراق در بازيگريام گفته بوديد. اين، قدر مسلم به ضعف كارگرداني بعضي از فيلمها هم مربوط ميشود. پس آن كارگردان كه ذوق ميكند و در پايان پلان دستور چاپ بازي مرا ميدهد، شرح وظايفش از نگاه زيباييشناسي چيست؟ فيلمسازان و فيلمنامهنويسان در ابتداي كار صفر را صد جلوه ميدهند (كار برعكسي كه حضرتعالي در حق بنده فرموديد. سواي هتك حرمت از خانوادهام توسط منتقد موردتاييد) بگذريم، باب تخيل گشوده و تمامي اجزاي اجرا در ذهن پروريده ميشود. نقش را باطن و لباسي متصور ميشوي اما فيلمنامه را كه ميخواني ذوقت كور ميشود. هزاران ايده و پيشنهاد كه سرصحنه بردهاي كارگر نميشود، نه به ذهن صحنه و نه كارگردان. چرا كه محمل هيچ پيشنهادي فراهم نيست. والا حق با شماست جناب. اينكه احساس ميكنيد در فيلمي بد من با كارم اين جمله را ميگويم كه:«ببينيد من چه بازيگر خوبي هستم.» حقيقت دارد. خاصه به اين دليل كه مانند بسياري از بازيگران همنسلم روي خطي صاف و يكنواخت حركت نميكنم. ريسك ميكنم. بالطبع امكان خطر و خلاقيت بيشتري وجود دارد. مضحكترين جاي نقد موردتاييدتان آنجا است كه به من ميگويد به بازيگر روبرويم (الناز شاكردوست) و احساسات او بيتوجه بودهام. قابل توجه دوستان پشت صحنه فيلم دلخون! و تماشاچيان و سينماگران محترم! من به ايشان بيتوجه بودهام يا ايشان به من؟ شما را چه ميشود جناب گلمكاني كه بر چنين نقدهايي صحه ميگذاريد؟ اگر براي فيلم بوتيك، روز سوم، كافه ستاره، آخر بازي و ... نقدي بر كار اينجانب نمينويسيد، چيزي نيست مگر احساس كاذب پدرخواندگي كه در عرصه نقد سينما ميكنيد.
نه چنين نيست جناب گلمكاني. شما GOD father نقد اين سينما نيستيد. من از آن دست بازيگراني نيستم كه نديدن شما را ناديده بگيرم. نديدن و نفهميدن و درك نكردن شما، آن هم به عمد، علاوه بر اينكه سابقهتان را مخدوش ميكند، منجر به نديدن و نفهميدن و درك نشدن يك عمر حضور- شايد اتفاقي – خودتان در نقد سينما خواهد شد. تيشه به ريشه خودتان زدهايد اگر قاعده و رويه نقد را گم كردهايد، نه من. مرا بزرگاني چون سمندريان، كيميايي، تقوايي، صدرعاملي، بيضايي، فرمانآرا، فرهادي، شهبازي و قباديها دعوت به همكاري كردهاند، چه منجر به همكاري شده چه نشده.(اسامي را مرور فرماييد.) نگذاريد تنها امتياز نوشتههايتان آزادي اظهار سليقه باشد كه اين براي شما كم است. يا نقدي مبتني بر دانش روز سينما و بازيگري بنويسيد، يا اگر خود را از نوشتن نقدي معاف ميدانيد، صرفا اظهار سليقه كافي نيست.
اينكه خطاب به شما (فقط شما) با تعصب و جديت مينويسم از اينروست كه يك مويتان ميارزد به هزاران تازه كار ناكارآمد چند جلد خوانده. در مورد شبانهروز فرموده بوديد هنر كارگردانها اين بوده كه توانستهاند دست و پاي مرا بسته يا اينكه چهرهام را زير گريم پنهان كنند. اين ديگر چه نقدي است عزيزدل؟ شايد نميدانيد نقشي را كه بازي كردهام مابهازاي واقعي و اجتماعي داشت. راجع به آن نقش تحقيق شده بود. اگر هم نكتهاي باشد به زبان سينمايي ويژه فيلم و به لول و زاويه دوربين برميگردد. براي من هوشنگ گلمكاني بيهيچ نبود. باز هم گلي به گوشه جمال خودتان. عرصه محروم است از جوانان پرصلاحيت. اينكه ميفرماييد استعدادكي دارم از سرم هم زياد است.
در آن قحطي حوصلهتان كه حتي 6 خط مرا قابل نميدانست اميد همين تك كلمه هم نميرفت. منتقدين بيسواد هميشه از سينماگران عقبتر بودهاند، هم در دانش سينما و هم در تجارب آن. براي آنها صرفا وجاهتي كه از سينما كسب ميكنند حائز اهميت است، نه خود سينما. قصد ندارم راجع به نقد خوب حرف بزنم كه آدرس اين مهم را از اغلب يادداشتهاي خود شما دارم. عمدا بد ديدن و بد خواندن نه حق من بود و نه برازنده شما. نقدي كه تاييد فرموديد نوشتهاي بود از سر كينه و عاري از غريزه؛ مطالبي در حد تماشا و مطالعه و نه در مقام تجربه و اجراء. ننگآور است براي من كه درصدد توجيه كارم برآيم. به قول جناب مهرابي:«باوقار و بالنده به راهتان ادامه دهيد. همچون گذشته.» من نيز در اين راه از شما تاسي ميجويم.
حامد بهداد
3 آبان 1388
منبع : اعتماد
حامد بهداد كه يكي از داوران اين جشنواره است در راستاي حمايت از اين جشنواره و حركتهايي اينچنين بخشي از جايزه نقدي جشنواره ابوظبي را به جشنواره فيلمهاي كوتاه ايراني به رياست شاهرخ بحرالعلومي تقديم كرد و از زحمات اين جشنواره براي نمايش 115 فيلم كوتاه به صورت رقابتي و ارج نهادن به استعدادهاي جوانان فيلمساز ساكن ايران، قدرداني نمود.
اين جشنواره از 15 تا 22 آبان در تورنتو كانادا برگزار خواهد شد و 115 فيلم كوتاه سينماگران جوان در سينماي امپاير تورنتو روي پرده خواهد رفت و توسط داوران ايراني قضاوت خواهند شد.
اين جشنواره پيشتر قرار بود در مرداد ماه برگزار شود كه به دليل مشكلات كاري 2 نفر از داوران به آبان موكول شد.
اين نخستين جشنواره فيلم كوتاه ايراني در خارج از كشور خواهد بود كه با آثار فيلمسازان سينماي جوان به صورت رقابتي كار خود را آغاز خواهد كرد.
جايزه برتر اين فستيوال به نام «سيفالله داد» نامگذاري شده است.
آقای بهداد، خانم بهداد! پسر شما هنرمند است و این به دست نمیآمد اگر فکر و ذکر شما حامد نبود، به دست نمیآمد اگر سایه مهر و محبت شما بالای سرش نبود، به دست نمیآمد اگر فرهنگ در زندگی شما جاری نبود، به دست نمیآمد اگر یاریاش نمیکردید، به دست نمیآمد اگر شما هم راه و هم همراه او نبودید. برای ما پسر شما هنرمند بزرگی است.
دست مریزاد...
*ممنون از آیدای عزیز برای لینک مطلب
سهم سينماي ايران از اين فستيوال دو جايزه بود .
حامد بهداد عنوان بهترين بازيگر جشنواره ابوظبي را نصيب خود كرد.
به گزارش «باني فيلم»، در مراسم اختتاميه اين فستيوال كه شب گذشته برگزار شد يكي از جوايز اصلي جشنواره ابوظبي به بازيگري از سينماي ايران رسيد.
حامد بهداد كه از ابتداي حضورش در عرصه سينما بارها نامزد دريافت جايزه از جشنواره فيلم فجر و جشن خانه سينما شده بود سرانجام موفق شد اولين جايزه بازيگرياش را از يك فستيوال غيرايراني بگيرد. بهداد اين جايزه را به خاطر بازي در فيلم «چه كسي از گربههاي ايراني خبر داره» بدست آورد. اين بازيگر البته شب گذشته در اختتاميه اين مراسم حضور نداشت و به خاطر بازي در فيلم «آدمكش» در تهران بود.
بهمن قبادي كارگردان «چه كسي از گربههاي ايراني خبر داره» نيز شب گذشته يكي از جوايز اصلي اين فستيوال را نصيب خود كرد تا سهم سينماي ايران از جشنواره ابوظبي دو جايزه باشد.
«درباره الي» ديگر فيلم ايراني نيز در بخش خارج از مسابقه اين جشنواره به نمايش درآورد. جشنواره ابوظبي از هشتم اكتبر در پايتخت امارات آغاز شده كه رياست هيأت داوران آن برعهده عباس كيارستمي بوده است.
نیمی از فیلمهاي سومين جشنواره MEIFF ابوظبی محصول كشورهاي خاورمیانه و شمال آفریقا بودند و فیلم های انتخاب شده برای شرکت در جشنواره امسال توسط کمیتهای از کارشناسان بینالمللی متشكل از پیتر اسكارليت، انتشال التميمي، رشا سلطي و تيريزا كافيناو كيلين كوين برگزیده شدهاند. در بخش فيلمهاي مستند نیز فيلم ايراني - عراقي «همه مادران من» ساخته ابراهيم سعيدي و زهاوي سنجاوي به نمايش درآمد.
جوايز فيلمهاي بلند این جشنواره نیز این گونه اعلام شده بود:
100 هزار دلار برای بهترین فیلم بلند سینمایی، 50 هزار دلار برای بهترین کارگردان، 100 هزار دلار برای بهترین فیلم بلند از خاورمیانه، 50 هزار دلار برای بهترین کارگردان جدید شرق میانه، 25 هزار دلار برای بهترین بازیگر مرد، 25 هزار دلار برای بهترین بازیگر زن.
*ممنون از
لینک های مربوطه:
Khaleej Times Online و The National Newspaper
از طرف خودم و همه دوستان این جایزه رو به حامد بهداد عزیز تبریک میگم ![]()
![]()
![]()
گفتگوی حامد بهداد و دنیا خمامی با استاد چنگیز جلیلوند رو براتون میذاریم ،میدونم شما هم مثل ما ممکنه خیلی از این فیلمایی که نام برده شده رو ندیده باشید ،برای همین این مصاحبه ماندگاره و تا زمانی که موفق بشید تمام این فیلما رو ببینید این گفتگو تازه و خواندنیه ! از خانم "خمامی" هم برای ترتیب دادن این گفتگوی چند ساعته جذاب متشکریم ![]()
مقدمه :
پدرخوانده ای که اخم نمی کند و متواضع است ،این مهمترین خصیصه اش است،درآنطرف هم پسری که عاشق و شیدای مارلون براندوست .پس شب ،شب پدرخوانده است...
یک طرف: مرد صدا / وقتی با چنگیز جلیلوند تماس گرفتم در پاسخ به من گفت : "از طرف شما ممنونم ،حامد را هم خیلی دوست دارم اما بیشتر از 30 دقیقه نمی توانم برایتان وقت بگذارم ".ساعت 9.30 دقیقه گفت و گویمان شروع شد .از همان ابتدا آنقدر شیرین حرف می زد که مارا وادار به سکوت می کرد.آنقدر انرژی داشت که درنهایت بهداد به او گفت:آقا شما خیلی طالع بلندی داری،من جلوی شما و انرژی تان کم آوردم! تمام اسامی بزرگ سینمای هالیوود و اروپا مثل مارلون براندو ،پل نیومن ،پیتراوتول و...با صدای چنگیز جلیلوند برای ما شناخته شده اند،او آنقدر پر از ذوق و قریحه و استعداد و توانمندی است که من واقعاً موقع نوشتن این مقدمه نمی دانستم باید کدام یک از وجوهاتش را پررنگ تر کنم؟
طرف دیگر :آنتی تکرار / کلیشه واژه ای است که همیشه به عنوان یک روزنامه نگار از آن بیزار بوده ام و فراری.حال اگر قرار باشد که روبروی آدمی ضدکلیشه مثل "حامد بهداد" بنشینی، انگیزه ای بسیار ناب پشت قضیه باشد و برای او چه انگیزه ای بالاتر از "مارلون براندو" و صدای او؟ صاحب این صدا همان کسی است که 8 سال است بهداد می خواهد جایزه اش را تقدیم او کند اما بعد از 10سال حضور هنوز به رغم همه پدیده بودنش ،نتوانسته است این جایزه را نصیب خودش کند.او درابتدا به من گفت : خانوم من این روزها حال خوبی ندارم ! اما وقتی وارد روزنامه شد آنقدر انرژی مثبتی از این فضا گرفته بود که از همان ابتدا مصاحبه را در دست گرفت و دقیقاً 5 ساعت گفت و شنید و خندید و بغض کرد و درآخر با گفتن یک جمله خستگی مرا به در کرد : "این مصاحبه یکی از بهترین گفت و گوهایم بود".
ساعت 1:55 دقیقه نیمه شب است و آقای جلیلوند آنقدر از این گفت و گو راضی است که فراموش کرده به من گفته بود : بیشتر از 30دقیقه نمی توانم برایتان وقت بگذارم!
ادامه مطلب
"ستایش" اگرچه بازیگران حرفهای و سوژهای جذاب داشت اما آن طور که باید دیده نشد و زمانی که رحمانی ساخت دومین فیلمش را شروع کرد کمتر کسی به یاد میآورد که این کارگردان تازهوارد سینمای ایران پیشتر بخت خود را در کارگردانی آزموده است. "دلخون" مسیری متفاوت با "ستایش" دارد و اگر چه طبق گفته کارگردان هر دو فیلم در حوزه علایق و دیدگاه او است ، اما در "دلخون" با چهرهای تازه از رحمانی مواجه میشویم.
رحمانی این بار کارگردانی است که در ستتایش زندگی و زنده ماندن صحبت میکند، قصهاش را به فضای سرد و ساکن زندگی یک محکوم به مرگ میبرد و تلاش میکند از میان بازی تلخ و تراژیک مرگ و زندگی به نقطهای روشن و نورانی برسد. نقطهای که انسان را شایسته زندگی، امید و مهربانی میداند.
"دلخون" فیلم حامد بهداد است، این را خیلیها که "دلخون" را دیدهاند گفتهاند. حامد بهداد در نقشی جذاب حضوری به یاد ماندنی دارد. نقش این فرصت را به او میداده که آن چه در توان دارد برای جلب نظر مخاطب به کار ببند و او مثل هر بازیگر باهوش دیگری از این فرصت به خوبی استفاده کرده است.
او تنها بازیگر نقش اصلی نیست. نقشی که در فراز و فرودهای داستان از قامت یک شیطان به سیمای یک فرشته میرسد، از مرز سیاهی میگذرد و قضاوت درباره خود را به چالشی سخت برای مخاطب تبدیل میکند. بهداد در بازی بیرونی، واکنشهای تند و استفاده از میمیک چهره قابلیت فراوان دارد و در "دلخون" از همه اینها به شکل کنترل شده و هوشمندانه استفاده کرده است.
طبیعی است که درخشش او بازیگران دیگر فیلم را زیر سایه قرار داده است. الناز شاکردوست بازیگر پرکار سالهای اخیر و ستاره فیلمهای تجاری بازی قابل قبولی دارد و به عنوان یک عنصر تبلیغاتی میتواند عامل جذب مخاطب شود. پوریا پورسرخ که در تلویزیون محبوبیت بیشتری نسبت به سینما دارد و هنوز در سینما نتوانسته نقشی قابل توجه بازی کند، در نقشی مکمل در "دلخون" نمره قبولی میگیرد.
آنهایی که "دلخون" را در جشنواره بیست و هفتم فیلم فجر دیدند انتظار داشتند هیئت داوران این بار با قاطعیت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد را به او بسپارند، اما در میان ناباوری بازهم و مانند تجربههای قبلی، بهداد نتوانست سیمرغ بلورین را به دست بیاورد و در بخش فیلمهای اول تنها یک دیپلم افتخار نصیب این بازیگر شد.
رحمانی سه بازیگر اصلیاش را طوری انتخاب کرده که بتوانند برای تماشاگر جذاب باشد و برای دیدن این درام تلخ اجتماعی ترغیب شوند. مثلث بهداد، شاکردوست و پورسرخ امتیازی برای "دلخون" است و آمار فروش فیلم نشان میدهد مخاطب هم از این ترکیب راضی است.
"دلخون" نمیتواند یک فیلم پر فروش باشد، قابلیت تبدیل شدن به فیلمی که تماشاگر کلافه و خسته این روزها را سرگرم کند ندارد، مثل بیشتر فیلمهای پرفروش ماههای اخیر یک کمدی مفرح نیست و پایان تلخ دارد. اما استقبال از فیلم در میانه اکران انواع و اقسام فیلمهای پرمخاطب برای سازندگان آن یک پیروزی به شمار میآید. "دلخون" بیش از 160 میلیون تومان فروش داشته که برای فیلمی تلخ و اجتماعی در شرایطی که از این فیلمها استقبال نمیشود، قابل قبول است.
الناز شاکردوست ستاره این فیلم، فیلم سینمایی "کیش و مات" را هم روی پرده داشت که فروش خوبی داشته و پرمخاطبترین فیلم اکران دوم تابستان بوده، فیلمهای دیگر اکران هم هریک رقیبانی قوی برای جذب مخاطب هستند که امتیازهای کافی برای جلب نظر مخاطب دارند اما "دلخون" در این فضا توانسته به فروش قابل قبول دست پیدا کند و این نشان میدهد سینمای اجتماعی با همه ضعفها و کاستیهایش میتواند دوباره قد علم کند و از میان انبوه فیلمهای عامهپسند مخاطب جذب کند.
پایان تلخ و تراژیک فیلم برای آن یک امتیاز محسوب میشود، رحمانی نخواسته برای رضایت مخاطب و جلب نظر او پایانی خوش و تحمیلی برای این فیلم تلخ اجتماعی درنظر بگیرد. فیلم با همه قوت و ضعفش از طریق این پایانبندی دوباره جان میگیرد و سرپا میایستد.
رحمانی هنوز برای رسیدن به قامت یک فیلمساز کامل و پخته اجتماعی فاصله زیاد دارد، اما "دلخون" لحظههای گرم و خوبی دارد که ضعفهای بعضی بخشهای دیگر را میپوشاند. فیلم به دلیل همین لحظههای تاثیرگذار و موضوع متفاوتش سرپا مانده است و البته پس از پایات تیتراژ آنچه در ذهن تماشاگر باقی میماند بازی حامد بهداد است که "دلخون" بدون تبدیل به فیلمی کاملا معمولی با موضوعی تکاندهنده میشد.
خب طبق روال همیشه این وقت سال باید جشن خانه سینما برگزار میشد که از چندماه پیش معلوم شد که غیر رقابتی برگزار میشه ،حتماً هم بعضی از دوستان آرزو داشتن که حالا که تندیسی درکار نیست لااقل از بازیگرا و کارگردانا و عواملی که زحمتشون تو جشنواره فجر پارسال نادیده گرفته شد تقدیر بشه اما این اتفاق نیفتاد در عوض یک غافلگیری شیرین داشت ،چای تلخ! بعد از سالها دوباره اسم این فیلم به زبانها اومد و وعده هایی برای تکمیلش در مراسم داده شد .به هرحال خدا کنه این وعده ها در حد حرف نباشه هرچند تا حالا فقط حرف بوده اگرم قراره ساختنش قطعی بشه امیدوارم فیلمنامه عوض نشه !
خیلی خوشحالم برای ناصر تقوایی ، سینمای دفاع مقدس و کلیه بازیگرایی که سالها حسرت کامل شدن این فیلم رو کشیدن ،مثل حسین یاری ،مرتضی احمدی ،مرضیه وفامهر ،گلاب آدینه ،حامد بهداد و... ،فقط نمیدونم این همه سال گذشته با تغییر چهره بازیگرا چطوری قراره قسمتای باقیمانده ضبط بشه ؟!
بخشی از گزارش مراسم :
تقدیر كیمیایی از ناصر تقوایی
● كیمیایی: یك سوال مطرح است، چرا ناصر فیلم نمیسازد؟
مسعود كیمیایی كه برای اهدای تندیس او به روی صحنه رفته بود تقوایی را یكی از نزدیكترین دوستاناش طی ۵۰ سال فیلمسازیاش دانست و گفت: یا باید برای ناصر زیاد گفت و یا اصلاً نگفت. اگر در اقیانوس فیلم نساختن وی پا بگذاریم اتفاقاتی میافتد و چیزهایی باید گفت که اینجا جایش نیست. در این ۵۰سال فیلمسازیام دوستانی داشتهام که ناصر یکی از نزدیکترین آنها است و ناصر چند سالی است که فیلم نساخته، سکوت این سالهای ناصر کمتر از فیمسازیاش نیست. اما یک سوال مطرح میشود چرا ناصر فیلم نمیسازد؟
او یادآور شد: یازده ماه پیش آقای جعفریجلوه فیلمنامهای را از من گرفت تا با حمایت فارابی آنرا بسازم، اما طی این مدت به دنبال آن هستم. عمر كاری ما آنقدر نیست كه چنین وقتی را به دنبال فیلم ساختن باشیم. البته شكل فیلم ساختن من با ناصر فرق میكند و به هر طریق فیلمم را میسازم.
● ناصر تقوایی: اگر سخن گفتنم، اثرگذار باشد، دربارهی دلایل فیلمنساختنم خواهم گفت
ناصر تقوایی هم با بیان اینكه علت فیلم نساختناش سر دراز دارد و روزی كه ببیند صحبت كردن دربارهی آن اثرگذار است، سخن خواهم گفت. او ادامه داد: ایرانیها در دو مورد معمولا خیلی غُلو میكنند وقتی یكی را دوست داشته باشیم یا یكی را دوست نداشته باشیم كه البته الان دوست داشتن شامل حال من شده است. وی ادامه داد: امروز واژهی هنرمند به راحتی به كسی داده میشود، اما باید توجه داشت حرمت آن بیشتر است و شاید هركسی لایق آن نباشد. هنرمند فردی است كه وقتی كاری میكند، مردم از آن بهره ببرند و از شما سپاسگزارم كه فرض میكنید، من چنین جایگاهی دارم و خودم را شایسته آن نمیدانم.
بعد از صحبتهای تقوایی صحنههایی از فیلم ناتمام «چای تلخ» به كارگردانی او پخش شد كه بعد از آن عسگرپور، مدیرعامل خانه سینما خبر از ساخت باقیمانده این فیلم را داد.
عسگرپور در سخنانی گفت: چند سال پیش آقای تقوایی از من خواستند پا در میانی كنم تا این فیلم ادامه پیدا كند كه البته آن موقع مسوولیتی در سینما نداشتم و دوست داشتم موقعیتی فراهم شود تا این كار را بكنم. وی افزود: چند روز پیش با آقای حاجیمیری، تهیهكننده این فیلم صحبت كردم و ۵۰ درصد ازسوی ایشان حل شده است و امیدوارم ۵۰ درصد آقای تقوایی هم حل شود و این كار كه ۶۰ دقیقه آن مونتاژ شده است، ادامه پیدا كند و از وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و شهردار تهران هم كه اینجا هستند، میخواهم حمایت كنند.
بخشهایی از وِیژه نامه بانی فیلم :گفتگو با "نیکو خردمند" ، گفتگو با "ناصر تقوایی"، درباره تقوایی
آخرین خبر : حاجی میری، تهيهكننده «چاي تلخ» گفت: در صورت تأمين خواستهها، حاضرم توليد فيلم را به مجري طرحي كه از طرف خانه سينما معرفي شود، بسپارم تا اين فيلم هر چه سريعتر به جشنواره فيلم فجر امسال برسد. لینک
"حسین یاری " ،"گلاب آدینه"و "حامد بهداد" در نمایی از "چای تلخ" ناصر تقوایی
* با تشکر از رها و مریم عزیز![]()
برگزارکنندگان پنجاه و هفتمين جشنواره فيلم سن سباستين اعلام کردند مستند «روزهاي سبز» ساخته حنا مخملباف در بخش «زابالتگي» نمايش ويژه خواهد يافت. امسال در بخش «الماس هاي زابالتگي» جشنواره سن سباستين، فيلم «کسي از گربه هاي ايراني خبر نداره» ساخته بهمن قبادي هم نمايش داده مي شود. به گزارش ايسنا به نقل از اسکرين ديلي، سميرا مخملباف يکي از داوران بخش رقابتي براي اعطاي «صدف طلايي»، جايزه اول جشنواره سن سباستين است. او طي سال هاي گذشته داوري جشنواره هاي فيلم کن، ونيز، برلين، مونترال و لوکارنو را برعهده داشته است و سال گذشته با فيلم «اسب دوپا» جايزه ويژه هيات داوران جشنواره سن سباستين را کسب کرد. فيلم «کشتزارهاي سفيد» به کارگرداني محمد رسول اف ديگر نماينده سينماي ايران در جشنواره سن سباستين است.
به گزارش خبرنگار مهر، اسکرین دیلی اعلام کرد سومین جشنواره بینالمللی فیلم خاورمیانه ابوظبی روز هفتم اکتبر با نمایش فیلم سینمایی "مسافر" به کارگردانی احمد ماهر با بازی عمر شریف در بخش مسابقه فیلمهای بلند داستانی آغاز میشود. در این بخش 18 فیلم به نمایش درمیآیند که "کسی از گربههای ایرانی خبر نداره" یکی از آنها است. 18 فیلم بخش مسابقه جشنواره خاورمیانه برای کسب 350 هزار دلار جایزه نقدی به همراه تندیس مروارید سیاه رقابت میکنند. جوایز این بخش عبارتند از 100 هزار دلار بهترین فیلم داستانی، 50 هزار دلار بهترین کارگردان اول، 100 هزار دلار برای بهترین کارگردان خاورمیانه، 50 هزار دلار برای بهترین فیلم اول خاورمیانه و 25 هزار دلار به بهترین بازیگران زن و مرد. در بخش مسابقه مستند سومین جشنواره فیلم خاورمیانه ابوظبی 15 فیلم حضور دارند که "همه مادران من" ابراهیم سعیدی و زهاوی سنجاوی نخستین نمایش بینالمللی خود را در آن تجربه خواهد کرد. فیلم شرایط زندگیهای کردها را در 30 سال حکومت بعثی صدام به تصویر میکشد و تصاویری دردناک از گورهای دستهجمعی ارائه میدهد.جشنواره بینالمللی فیلم خاورمیانه ابوظبی از سال 2007 آغاز به کار کرده و سومین دوره آن 17 اکتبر امسال به پایان میرسد.






.jpg)
