تبليغاتX
و حامد بهداد ...

کوتاه!
سه شنبه 31 مرداد1385 ساعت 7:35 بعد از ظهر
امروز برای دیدن بازی والیبال هنرمندان رفتم استادیوم آزادی (خودم کلی از این کارم متعجبم!!)و همه ی بازیکنان تیم هنرمندان بودند به جز حامد بهداد!!!!!!!!!!حتی اسمش رو هم اشتباهی خوندن!!در حالیکه اصلا تو سالن نبود!!

ولی در هر صورت یک تجربه ی جالب بود و بازی هم تا حدودی هیجان داشت!!خوب بازی میکردن!!

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
گلایه!!
دوشنبه 30 مرداد1385 ساعت 5:19 بعد از ظهر

دیشب برای بار دوم رفتم و فیلم کافه ستاره رو دیدم؛اما... بگذریم از اینکه خیلی لذت بردم و بگذریم از بازیهای درخشان فیلم.

کلا بحث در مورد کافه ستاره رو می ذارم برای بعد.

الآن می خوام در مورد موضوعی بنویسم که همیشه اعصابم رو خرد می کنه، این مسئله یک دفعه سر دیدن فیلم دوئل و این بار هم سر دیدن کافه ستاره به اوج خودش رسید و دیگه نمی تونم چیزی در موردش ننویسم!!!!

این موضوع فرهنگ سینما رفتن و فیلم دیدن است.

دیشب وارد سینما که شدم دسته دسته دخترا و پسرایی رو دیدم که شاید با نگاه اول به ظاهر و تیپشون احساس میکردی همشون از ناف فرنگ پا شدن و اومدن سینما تا کافه ستاره ببینن.همه حسابی رو مد روز و ظاهر آراسته!(اصلا بحث بد حجابی و این حرفا نیست)

ولی کاش تک تک شما تو سالن سینما بودین و میدیدن که این خانمها و آقایون حسابی رو مُد، حتی نمیتونستن خودشون رو در حد یک بچه ی دو ساله کنترل کنن، همه خارج از سالن سینما باکلاس ترین و با فرهنگ ترین آدم ها بودن، اما تو سالن فرهنگ و شعور کجا بود!!!؟؟ دریغ از ذره ای شعور!!!(نمی خوام بگم اونایی که رو مد هستن بی شعورن!میخوام بگم اینقدر که به ظاهر اهمیت میدن کاش به باطن هم توجه داشته باشن. شعور به باحجابی یا  بی حجابی ربطی نداره!!)

کاش میتونستم عکس العمل هاشون رو در تک تک سکانسها شرح بدم ولی حیف که خیلی طولانیه!!! ولی فقط 2تا از رفتار نابهنجارشون رو براتون میگم!

اگر کافه ستاره رو دیده باشین بر حسب نوع تدوین یک سکانس ثابت(البته در بعضی موارد با تغییر زاویه ی دوربین) در هر اپیزود تکرار میشه!!افراد مثلا محترم توی سینما بعد از تکرار یک صحنه شروع میکردن به داد و بیداد که چرا این صحنه تکراری بود!تازه در این میان یه نفر با صدایی حق به جانب برگشت به اطرافیانش گفت: «اینقدر صحنه های تکراری نشون میده که صدای همه در اومد!!!!!!»

یا مثلا سر صحنه ی درگیری فریدون و خسرو همه انگار اومده بودن مسابقات کشتی کج هی داد و هوار میکردن!!

دیگه در مورد بقیه اش چیزی نمینویسم که هم خیلی زیاده و هم اعصابش رو ندارم!!

اگر از اول فیلم کسی شروع نمیکرد به خوشمزه بازی تا آخر فیلم جیک یک نفر هم در نمی اومد که مبادا بی کلاسی نشه!!ولی با اولین تیکه پرونی همه از ترس اینکه عقب نیفتن شروع کردن به سروصدا کردن و بامزه بازی!!

تواین مملکت تنها چیزی که برای بعضی آدمهاش مهم نیست فکر کردن و انتخاب کردن است!!

من با مد، شیطنت یا نوع پوشش آدما مشکل ندارم! فقط مشکل نبود شعور و فرهنگه که منو عصبانی می کنه.

مشکل اینه که یه عده آدم تازه به دوران رسیده فکر میکنن با خرج کردن و مصرف کردن با کلاس و با فرهنگ میشن! مثل اینکه طرف تو "بی ام و" نشسته بعد جاسیگاری ماشینشو خالی میکنه وسط خیابون!

مشکل اینه که بعضیا یواش یواش دارن می شن یه گله گوسفند تا یکی راه بیفته بقیه هم دنبالش میرن که مبادا عقب بیفتن!

دیگه کمتر کسیه که بخواد خودش بمونه!همه عین هم شدن!اینکه آدم خودش باشه و خودش بمونه بهترین کاریه که هر کس میتونه تو زندگیش انجام بده!!به قول حامد بهداد "آدم هر چقدر بیشتر خودش باشه متفاوت تر و غیر معمول تره" و این همون چیزیه که هر کس تو زندگی دنبالشه!!   

از این حرفا که بگذریم یه چیز دیگه هم میخوام بگم!یه چیزی که با دیدن حرفهای طرفداران حامد بهداد تو کلوب برام هشدار دهنده بود!!

بزارین اول اینو بگم!!آدمایی مثل محمدرضا گلزار یه زیبایی خدادادی دارند که نمی شه انکارش کرد!!زیبایی خدادادی هم قابل تحسین است!!ولی گلزار استعدادهای دیگری دارد که شخصیتش را این توانایی ها و استعدادها می سازد. من فکر میکنم طرفدارهای گلزار دارن بهش خیانت میکنن!!! 

آدما(عوام) بعضی وقتا کسانی رو هم که دوست دارن با خودشون میکشن تو لجن!!

البته من اینو گفتم تا بحث روشن بشه وگرنه محمدرضا گلزار خودش میدونه با طرفدارهاش!!!(این جور طرفدارها نه تنها توانایی به لجن کشیدن بازیگرای ایرونی رو دارن بلکه در سطح بین الملل هم فعال هستن نمونش براد پیت!!).

من همیشه خوشحال میشدم همه رو با حامد بهداد آشنا کنم و خیلی دوست داشتم که یه مقبولیت عام پیدا کنه!! ولی حالا که فکر میکنم میبینم همون بهتر که حامد بهداد مقبولیت خاص داشته باشه!!

حامد بهداد به هیچ عنوان به خاطر تیپ و قیافه وارد عرصه ی هنر نشده و هر چی هم که تا حالا به دست آورده به خاطر دانش و تواناییشه!!(زیادن بازیگرایی مثل حامد بهداد)

من فکر نمیکنم خودش هم دوست داشته باشه طرفداراش به خاطر ظاهر تحسینش کنن!!

در هر صورت من به عنوان یکی از طرفدارن حامد بهداد نمیخوام بهش خیانت کنم و اگر احساس کنم این وبلاگ داره یه فضایی ایجاد میکنه که هر کس بیاد و صرفا قربون صدقه چشم و ابروش بره بدون معطلی این وبلاگ رو حذف میکنم!!!!

چشم و ابروی بهداد نیست که باعث پیشرفتشه چیزهایی فراتر از این، پیشرفت رو براش به ارمغان آورده!!
من قصد توهین به هیچ کدوم از شما دوستانی رو که از وبلاگم بازدید میکنین نداشتم، شعور شما بیشتر از اینهاست که من قصد جسارت داشته باشم.این فقط یه درددل دوستانه با شما بود که به نظرم مثل من برخلاف جریان آب شنا می کنید!اینطور نیست؟؟!!

   

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
تاخیر!!
شنبه 28 مرداد1385 ساعت 5:57 بعد از ظهر
 

باید یه نکته ای رو بگم و اون اینه که چون اطلاعات در مورد بعضی ار فیلمهای حامد بهداد کمه (در بعضی موارد اصلا موجود نیست) یه کم نوشتن در مورد اونها طول میکشه و برای همین از شما دوستان پیشاپیش به خاطر این تاخیر معذرت میخوام!!

در ضمن خیلی خوشحال میشم که اگر کسی اطلاعات خوبی داره برای من بفرسته، روی کمکهای تک تک شما حساب میکنم!! 

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
باز هم کافه ستاره!!!
شنبه 28 مرداد1385 ساعت 5:44 بعد از ظهر
 
نگاهی به بازی های كافه ستاره
         مهرزاد دانش         
خلاقیت ها و جاافتادگی ها
افسانه بایگان در نمایی از فیلم
یكی از عناصر شاخص فیلم كافه ستاره سامان مقدم، بازی بازیگران آن است. شاید پس از فیلم چهارشنبه سوری، كافه ستاره دومین فیلم امسال باشد كه مجموعه ای متنوع از بازیگران حرفه ای در آن بازی هایی چشمگیر عرضه كرده اند و یكی از ستون های اصلی استحكام و گرمای فیلم را تشكیل داده اند. سامان مقدم جدا از كارگردانی مسلطی كه در هدایت و چیدمان عناصر مختلف میزانسن داشته است و نیز جهت و روح بخشیدن به فیلمنامه ای كه در حالت نخست یك برداشت نه چندان خوشایند از اثری مكزیكی بوده است در مقام گزینش بازیگران و تطابق بخشیدن شان با نقش های شخصیت های داستان نیز بینش درستی از خود نشان داده است. آدم های مفلوك و سرگردان كافه ستاره كه در آمیزه ای از فقر و حسرت و آرزوهای تحقق نیافته و دست نیافتنی به سر می برند، با نقش آفرینی این بازیگران هویت ملموس و آشنایی به خود گرفته اند و عناصر باورپذیری مخاطب را نسبت به خود مضاعف ساخته اند. در این یادداشت نگاهی اجمالی و گذرا به بازی برخی از بازیگران كافه ستاره از این زاویه افكنده خواهد شد.
افسانه بایگان: عشق و نفرت
بایگان را از دهه ۶۰ می شناسیم. جدا از نقش تركان بانو در سریال سربداران، چهره بایگان در فیلم های آن دوران یادآور زنی جوان بود كه در ساحت های خانوادگی به سر می برد و گاه نقش مثبت داشت دوران مهرورزی و گاه منفی می خواهم زندگی كنم، گمشده و حتی گاه نزدیك به فم فتال تشكیلات. اما در همه اینها، بازی بایگان واجد شاخصه به یادماندنی نبود و شاید بیش از هر چیز در آن فضای خاص دهه ۶۰، چهره او بر سایر خصوصیات بازی اش سایه انداخته بود، نكته ای كه البته با آغاز دهه ۷۰ و ظهور تدریجی انواع و اقسام بازیگران جوان تر و وجیه المنظرتر به حاشیه رانده شد و ستاره زن دهه ۶۰ را از متن جدا كرد.
كافه ستاره این فرصت را برای بایگان دوباره فراهم آورد تا پس از یك و نیم دهه باز به این متن وارد شود، منتها این بار شگفتی حاصل از حضور او، درخور بازی اش بود كه از نقش فریبا در داستان فیلم، یك شخصیت جذاب و مشحون از مایه های دراماتیك آفریده است نقشی كه در مجموع نقش های كافه ستاره، یك شاه نقش است.
بایگان با درك درست از موقعیت فریبا در قصه فیلم، تمهیدات چشمگیری را به كار گرفته است تا باور تماشاگر نسبت به وضعیت فلك زده زنی جنوب شهری كه با اعتیاد و لاابالی گری های شوهرش كج دار و مریز می كند و زندگی اش را خود می چرخاند تثبیت شود. لحن كشدار، استفاده از گویش جاری در محلات فرودست شاسكول، اده،...، بهره گیری كنترل شده از حركت عضلات صورت مثلا در اوج غم از این حركت ها بهره نمی گیرد و بیشتر از خیرگی چشم و بی حالتی اجزای صورت استفاده می كند مثل صحنه مراسم ختم شوهرش كه كلوزآپ چهره او در حالی كه اشكی نیز بر گونه سرازیر است افتتاح بخش فیلم است و برعكس در موقعیت های پویاتر از این تمهید جور دیگر استفاده می كند مثل بهره گیری از پایین آوردن ابرو و باز كردن تلویحی دهان به علامت سئوال و ابهام زمانی كه خسرو به قصد دعوا با فریدون از منزل خارج می شود، بیان پرورش یافته در اوج و فرود و سكت مثل زمانی كه گره بغض خود را روی كلمه «نصیحت» در عبارت «من نمی خواهم از هر كسی نصیحت بشنوم» پیاده می كند و مركز ثقل اعتراض خود به مادرش را برای مخاطب مورد اشاره شنیداری قرار می دهد.
استفاده از حركات دست و بدن نیز در این میان جای خود را دارند. دقت كنیم كه موقع رانندگی، چگونه بایگان آرنج دست چپ خود را بر پنجره می گذارد و سر خود را كج روی مشت قرار می دهد و با دست راست فرمان را می گیرد: جلوه ای باورپذیر از یك خستگی ماسیده شده بر وجود. اما شخصیت فریبا روی دیگری نیز دارد و آن حس محبت آمیز به شوهرش است، عشق به كسی كه تخریب گر زندگی اش است.
آمیزه عشق و ترس و نفرت، تركیب شگفتی را حاصل آورده است كه جدا از پیچیده تر كردن شخصیت فریبا و مناسبات او با فریدون، به غنای بازی بایگان نیز افزوده است. اوج این پیچیدگی عینی را بایگان با جمع كردن احساس در نگاه به فریدون ایجاد كرده است، زمانی كه محبت آمیز به بازی بیلیارد شوهر می نگرد و از آن مهمتر زمانی كه فریدون از او می خواهد بخندد و بایگان واكنشی را نشان می دهد كه حس متناقض عشق و كینه و شرم و اجبار را می توان در آن یافت. بایگان در آغاز میانسالی و پس از نزدیك به ۳۰ سال فعالیت بازیگری، حالا در كافه ستاره به خوبی نشان می دهد در انبان حرفه اش توانایی ها و استعدادهایی را مخفی كرده بود كه مناسبات سینمای دهه ۶۰ اجازه بروز آنها را نمی داد. حضور مجدد او در این سینما حالا نه فقط یادآور یك دوران گذشته، كه نویدبخش غنیمتی ارزشمند است.
شاهرخ فروتنیان: هیولای خاكستری
این چهره دوست داشتنی كه نوع حرف زدنش مایه یك جور آرامش است و احتمالا به همین دلیل تمام نقش هایی را كه بازی كرده است تا به حال مثبت و نهایتا خاكستری مایل به مثبت بوده است، اینك در كافه ستاره منفورترین شخصیت را ایفا كرده است: معتاد، دله دزد، بی غیرت، خشن، حقه باز و... كه حتی نحوست مرگش هم دامن سایر شخصیت های قصه را می گیرد. فروتنیان برای این نقش الگوهای متفاوت از سایر بازی هایش را به كار گرفته است. از شل حرف زدن گرفته تا خمیده راه رفتن و از حركات لمپنی مثل بوسه بر دسته چوب بیلیارد تا خنده طعنه آمیزی كه متلك «باشد» را در پاسخ به اعتراض خسرو در آن شب بارانی تحویل او می دهد و حتی نوع دست مالیدنش به هم در آن شب سرد كه فریبا را تلكه می كند و جدا از القای سرما، حس یك جور زبان بدن مبتنی بر شیاری را هم ترجمان می كند.
اما همه اینها در تركیب با آن پرسونای همیشگی فروتنیان كه آكنده از انرژی مثبت است، شخصیتی را از كاراكتر فریدون ارائه می دهد كه در عین تیرگی روح، كاریزمای خاص خود را دارد. بی جهت نیست كه فریبا آن قدر با محبت نگاه های پی در پی به این شكنجه گر روح و جسمش می افكند. كافی است آن نمای پایانی را كه ملوك در رویا می بیند و طی آن فریدون در كنار سایر آدم های قصه سرخوشانه دست می زند و از ته دل می خندد به یاد آوریم و تمام وجوه منفی این موجود مفلوك پلید را فراموش كنیم. این معجزه بازی راحت و ساده فروتنیان است كه سامان مقدم راز آن را به خوبی دریافته است و برای خاكستری كردن نقشی كه قابلیت تبدیل به یك هیولا را داشت از آن استفاده كرده است.
هانیه توسلی: حركت در منحنی
توسلی چه آن زمان كه در فیلم كوتاه روی جاده نمناك مهدی نوربخش بازی كرده بود و چه در سال های اخیر كه با یك شب نیكی كریمی و زمان می ایستد علیرضا امینی حاضر بوده است، عموما نقش ها یی با پس زمینه تلخ داشته است و همین از او چهره ای به وجود آورده است كه در ذهن مخاطب سینمای ایران، دختری جوان با انبوهی از مصائب عاطفی و خانوادگی را تداعی می كند، كه البته با جدیتی كه این بازیگر در كار خود داشته است این تصویر هرگز رو به ابتذال ننهاده است. در كافه ستاره نقشی در اختیار توسلی قرار گرفته است كه منحنی تغییر وضعیت را می توان در آن به خوبی دید و حركت دختری سرخوش و بانشاط را كه در انتظار نامزدش است به سوی دلمردگی و یاس او در طی آن ترسیم كرد. توسلی در این مسیر شیب دار، به خوبی از پس وجوه مختلف آن برآمده است: چه آن زمان كه اولین بار در فیلم دیده می شود و با زبان اشاره و در اوج خوشحالی با ابی از پشت پنجره صحبت می كند و چه شیرین ادای ملوك را با كشیدن دایره ای به دور سرش درمی آورد و چه زمانی كه افسرده و حسرت بار در اواخر اپیزود دوم به آن پنجره متروك می نگرد.
سالومه دختری نجیب و معتقد از پایین شهر است و توسلی با استفاده از پوشش چادر در حالی كه موقع راه رفتن محجوبانه و در عین حال غرورآمیز به زمین می نگرد نمونه رفتاری این نوع آدم ها را نمایش می دهد كه البته با نگاه های سریع و كوتاهش به سمت محل كار ابی گوشه ای از حس سالومه به نامزدش را عیان می سازد. استفاده او از اوج و فرود بخشیدن به لحن نیز مثال زدنی است. به یاد آوریم زمانی كه سالومه نزد روحانی محل رفته است تا تقاضای تعجیل در وام ازدواج كند و توسلی در این صحنه با عبارت «فقط می خوام وقتی ابی بیاد پیش من سرشو بالا بگیره » چنان بین شرط جمله و جزای شرط فاصله گذاری می كند كه دیدگاه عزت مندانه این شخصیت ناخودآگاه القا گردد، عزتی كه در پایان با عزیمت سالومه به منزل كتی مخدوش می شود. البته به نظر می رسد صحنه مكالمه او با شاهین ایرج نوذری در كافه به دلیل خام بودن فصل فیلمنامه ای آن دچار مشكل باشد. دختری كه آنقدر وقار دارد كه نامزدش را از صحبت بیش از حد با خود در انظار عمومی نهی می كند، با توجه به خاستگاه اجتماعی و اعتقادی اش بعید به نظر می رسد در عرض یكی دو دقیقه با مردی غریبه كه عكس اش را می اندازد چنان گرم بگیرد كه كارش به قهقهه كشیدن برسد، كه البته این بیش از آن كه به بازی بازیگران مربوط باشد، نسنجیدگی در موقعیت پردازی سناریو را به یاد می آورد، نقیصه ای كه خواه ناخواه تاثیرش را روی بازی ها نیز نهاده است.
                           
                       از راست به چپ:نگار فروزنده، هانیه توسلی، حامد بهداد، شاهرخ فروتنیان، رویا تیموریان و پژمان بازغی
حامد بهداد: از فروخوردگی تا انفجار
نقش های همیشه عصبی چه در قالب جوان عاصی آخر بازی، چه در نقش معتاد بوتیك و چه در شخصیت بزهكاری متجاوز این زن حرف نمی زند انگار سهم حامد بهداد از سینمای ایران بوده است سهمی كه البته او هیچ گاه در مقابلش كم نگذاشته است. این قضیه در كافه ستاره نیز هست، اما انگار مسیری سینوسی را طی می كند. در آغاز قبل از قتل فریدون عصبیت نقش خسرو فروخورده است و در قالب نگاه هایی تند و سریع از جانب بازیگر به پیرامون تجلی می یابد. این فروخوردگی با دیدن فریبای كتك خورده، منفجر می شود و با لرزش عضلات صورت بهداد و بغض متراكم اش اوج می گیرد و پس از قتل فریدون تبدیل به یك گیجی معطوف به آرامش می شود. راه رفتن سنگین بهداد پس از مرگ فریدون در خیابان خیس كه بی شباهت به عروسك كوكی نیست، تمهید خوبی برای القای این وضعیت است. واكنش او در مقابل شخصیت ملوك نیز دیدنی است و آن نمای كت درآوردنش روی پشت بام به هنگام نصب آنتن ماهواره و آهسته حرف زدنش، جدا از ترجمان دقت شخصیت خسرو در كار نصب یك جور واكنش محتاطانه در مقابل خواسته ملوك را هم نشان می دهد و آن خنده ای كه بهداد در صحنه خلوت خسرو و ابی تحویل پژمان بازغی می دهد موقع گفتن عبارت «پولم كمه باید برم پیش ملوك» چقدر تلخی و شیرینی را در خود جمع كرده است.
پژمان بازغی: شسته و رفته
بازغی در اكثر كارهایش یك الگوی ساده دارد كه نمی توان از دل آن ویژگی متمایزی را استخراج كرد، مگر نقش پیچیده ای مثل زینال در دوئل باشد كه قابلیت ارائه دو جنس بازی را در خصوص ایام جوانی و میانسالی شخصیت مورد نظر در اختیار داشته باشد. نقش ابی در كافه ستاره از پیچیدگی خاصی بهره مند نیست و از همین رو بازغی جز ارائه یك بازی شسته و رفته شاخصه ممتازی را عرضه نمی كند، در عین حال كه البته ضعیف هم بازی نمی كند. نامزدبازی، گریه پس از مرگ رفیق، پرسه زدن در بازار جواهرآلات و... از یك فرآیند معمول تبعیت می كند. البته حركت رقص آلود ابی زیر باران با چتر به گرد سالومه كه خیلی با نمود های رفتاری یك شاگرد مكانیك جنوب شهری سنخیت ندارد، بیش از آن كه به بازغی مربوط باشد، باز از همان جنس ناهمگونی های شخصیتی فیلمنامه ای است.
رویا تیموریان: خرق عادت
همان قدر كه حضور شاهرخ فروتنیان در یك نقش منفی و منفور عادت شكنی شیرینی بوده است، نقش آفرینی رویا تیموریان هم در قالب یك پیردختر ابله و پولدار كه در پی شكار شوهر است خرق عادت هوشیارانه ای به شمار می رود.
دیگر سنت شده بود تا تیموریان را در نقش زنان میانسالی مشاهده كنیم كه قرار است شوهر به او خیانت كند یا توهم خیانت شكل بگیرد تیك، قارچ سمی، بید مجنون، اما آن نقش های دق و تلخ، حالا در كافه ستاره تبدیل به كمدی شیرینی شده است كه تیموریان در قالب آن با تكانه های ممتد سر به اطراف مثل بازیگران هندی و نفس ممتد حین حرف زدن و نوع فیزیك ایستایی و پویایی بدن مثلا موقع نشستن نزد پدر سالومه، یك زانو را بلند می كند و دو دست را روی آن می گذارد، نقش ملوك و رفتارهای خاله زنكی اش را جان می بخشد.
تمرین عشوه خركی مقابل آینه با چندین الگوی مختلف و غیرتكراری، سیلی زدن به صورت خود، ابراز هول شدگی در مقابل فریبا با ادای سخنان منقطع «خسروخان... ابی... این جاست» از دیگر نشانه های این موقعیت است. گریه شدید در مجلس ختم فریدون زمانی كه به بهروز می نگرد و از هویت وی می پرسد یكی از بهترین مجال های بازی او در این اثر است كه به اجمال نیز برگزار شده است.
نگار فروزنده: تناسب
نقش كتی در كافه ستاره خیلی كم حجم است ولی نوع بازی فروزنده، از آن یك قالب جذاب ساخته است. كتی یك دختر بریده از آن خاستگاه سنتی و اجتماعی است كه نگاهش به آن سوی مرزها است، اما ادا و اطوارهایی كه این بازیگر به این نقش افزوده است تلمیح شیرینی را در گفتار این همه روایت تلخ شكل داده است. نگاه نفرت انگیز به زن چادری در مجلس ختم، پشت چشم نازك كردن در تاكسی، ابراز اشمئزاز از تصور این كه راننده تاكسی همسر او باشد، پاك كردن شیشه عینك با گره روسری، نگاه های پیاپی به آینه تاكسی و... همگی در هویت مند ساختن كاراكتر كتی نقش داشته است، كاراكتری كه باورپذیری اش، حس تلخ سقوط سالومه را در پایان اپیزود دوم بیش تر گزنده می سازد. البته بازی فروزنده، با توجه به بازی های قبلی اش در سینما و تلویزیون، باز بیش از هرچیز معطوف به بینش سامان مقدم در بهره گیری متناسب از هر عنصری است، ولو بازیگری كارنامه چندان مقبولی ندارد.
كافه ستاره منظومه ای منسجم و روان از بازیگری را مقابل چشم مخاطب قرار می دهد. این فیلم و بازی بازیگرانش قطعا یك شاهكار نیست، اما در خصوص استفاده خلاقانه ای كه از بازی بایگان و فروتنیان و تیموریان شده است و جاافتادگی بازی سایر بازیگران، اثری دیدنی و قابل تامل است كه در قیاس با غالب تولیدات سینمای ایران جایگاهی موقر دارد.
 
منبع:روزنامه ی شرق
نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
بررسی!!
جمعه 27 مرداد1385 ساعت 2:49 بعد از ظهر
یه مدت تو این فکر بودم که یه فیلمو گرافی از آقای بهداد بزارم تو وب!!

ولی حالا به یه نتیجه ی دیگه رسیدم و اون اینه که کارنامه ی کاری آقای بهداد رو از اول تا امروز بررسی کنم!!البته سعی میکنم نظر خودم رو نذارم و نظر کارشناسا رو بذارم!!
در هر صورت به زودی این کارو شروع میکنم!! امیدوارم خوب باشه!!

حتما نظرتون رو بگین!! 

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
حامد بهداد: مسوولان نبايد از ارائه مختلف مفاهيم قرآنی واهمه داشته باشند!!
جمعه 27 مرداد1385 ساعت 2:35 بعد از ظهر

گروه هنر: اكثر فيلمسازان حال حاضر كشورمان به مفاهيم قرآنی تعهد دارند، و مسوولان هنر نبايد از ارائه مفاهيم قرآنی با سبك‌های مختلف واهمه داشته باشند زيرا ما بزرگانی در سينما داريم كه به علت نگرش غلط برخی مديران از فعاليت در اين گونه سينمايی محروم هستند.

«حامد بهداد»، بازيگر سينما در گفت و گو با خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) گفت: ما شاهد هستيم كه مفاهيم دينی در سينمای غرب به نوع زيبايی به بيننده ارائه مي‌شود، ولی در سينمای ما اين مفاهيم با شعارهای سطحی آغشته شده كه جذابيت را برای بيننده به صفر رسانده‌است.

وی افزود: تا وقتی كه اين طرز تفكر بين برخی مسوولان رايج باشد كه همه افراد غير از خودشان چاقو به دست گرفته‌اند تا سنيما را پاره پاره كنند، اين صنعت رشد نخواهد كرد.

وی اظهار كرد: سينما وسيله‌ای برای انتقال ارتباط با تمام انسان‌های زنده روی زمين است، ولی متأسفانه برخی مسوولان ما تعصبات ناآگاهانه دارند و اجازه نمي‌هند تا مفاهيم قرآنی در سينما رشد پيدا كند و هنوز بر اين باور هستند كه به وسيله مبالغه و شعار مي‌توان تبليغ كرد.

بازيگر فيلم «بوتيك» گفت: مردم ما سينما را فراموش كرده‌اند، در صورتی كه سينما برای تبليغ «ايدئولوژی» بهترين وسيله است، و ما به جای شعارهای واهی مي‌توانيم به وسيله يك سينمای قدرتمند دينی به بهترين نحوه مفاهيم قرآنی خود را تبليغ كنيم.

وی در پايان گفت: مسوولان بايد سعی كنند تا از افراد چابلوس دوری كنند؛ زيرا هرجا در هنر كمبودی حس شود، خواه ناخواه انگشت اتهام به سوی آنها نشانه مي‌رود و آنها هستند كه به بي‌سوادی متهم مي‌شوند.

    منبع:ایکنا

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
آدم!!!
پنجشنبه 26 مرداد1385 ساعت 11:49 بعد از ظهر

عبدالرضا كاهاني نويسنده و كارگردان جوان نيشابوري ساخت فيلم سينمايي «آدم » را در سبزوار كليد زد. به گزارش خبرنگار ما كاهاني پس از ساخت فيلم سينمايي «باديه دستان» و «رقص با ماه» فيلم نامه كار جديد خود را با نام «آدم» به اتفاق حسين مهكام نوشته است. وي در گفتگو با خبرنگار ما گفت: لوكيشن هاي اين فيلم در شهر سبزوار و روستاهاي اطراف انتخاب شده است. عوامل اين فيلم عبارتند از: مسعود سلامي (مدير فيلمبرداري)، روح ا... جعفر بگلو(صدابردار)، علي وطن دوست (طراح صحنه و لباس) و حميد فرامرزي(عكاس). كاهاني اظهار داشت: در اين فيلم سينمايي مهتاب كرامتي، فرشته طائرپور، فرشته صدرعرفايي، حامد بهداد، مهران احمدي، مجيد دربهشتي و حجت حسن ناظر نيشابوري و همچنين بازيگراني از انجمن نمايش نيشابور و سبزوار ايفاي نقش مي كنند. وي درباره موضوع اين فيلم گفت: «آدم» داستان روستايي مي باشد كه سال هاست در آن كسي نمرده است. لازم به ذكر است كه فيلم برداري اين فيلم، حدود يك ماه به طول مي انجامد. همچنين تهيه كنندگي آن را علي واجد سميعي با حمايت مركز گسترش سينمايي مستند و تجربي برعهده دارد.

منبع:خانه مشهد

(لازم به ذکر است که این دومین همکاری حامد بهداد با عبدالرضا کاهانی میباشد. اولین همکاری این دو هنرمند با هم در فیلم رقص با ماه میباشد.)

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
‪ ۳۱‬مرداد زمان ديدار واليبال تيم‌هاي هنرمندان و ستارگان فوتبال
چهارشنبه 25 مرداد1385 ساعت 6:33 بعد از ظهر

حامد بهداد در تیم والیبال هنرمندانديدار واليبال بين تيم‌هاي هنرمندان و ستارگان فوتبال در گراميداشت مبعث حضرت رسول اكرم (ص) و بزرگداشت مرحوم " مجيد سبزي " روز سه‌شنبه (‪ ۳۱‬مردادماه) در سالن بانوان مجموعه ورزشي آزادي تهران برگزار مي‌شود. اين ديدار راس ساعت ‪ ۱۷‬روز ياد شده برگزار خواهدشد. 

اسامي برخي از بازيكنان دو تيم در اين ديدار عبارت است از :

هنرمندان : بهمن سلطاني، پويا اميني، حامد بهداد، فرهاد مهاديان، بهزاد محمدي، محمدرضا گلزار(كاپيتان)، حسام نواب صفوي.

ستارگان فوتبال :عليرضا منصوريان، فرزاد مجيدي، عليرضا نيكبخت واحدي، كريم باقري، شيث رضايي، نيما نكيسا، پژمان جمشيدي، علي انصاريان، داوود سيد عباسي.

منبع:خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۵/۰۵/۲۲‬‬  

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
خاک سرد است.....
سه شنبه 24 مرداد1385 ساعت 11:57 بعد از ظهر

 

هفدهم تیر  که ۲ماه و ۲۱روز از فوت پوپک گلدره می گذشت دیگر کمتر کسی بود که از او یادی کند.

اما....

نرگس، سریال نرگس را می گویم بهانه ای شد برای بیاد آوردن پوپک دنیای شیرین دریا و بهانه ای شد برای من تا آنچه را که حامد بهداد در نبودش گفته بود در وبلاگ بازگو کنم.

و دیشب آخرین سکانس های هنر نمایی اش در نرگس تمام شد و امشب نرگسی دیگر خواهد آمد که شاید با دیدنش اشکی بریزید........

 حامد بهداد و زنده یاد پوپک گلدره در نمایی از فیلم آخر بازی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگی تنها چیزی است که باید به خاطر آن مرد!!!

(حامد بهداد) 

 

سینما، ای سینمای نازنین، تو بمان. توباش. تا بتوانیم قصه بگوییم. بازی کنیم. بخندیم و گریه کنیم. شاید برای اینها که لازمه ی بودن تو شد، زندگی کافی تر و وافی تر باشد. خاصه برای انسان که مهمترین پرسوناژ زندگیست.

پوپک گلدره مرد...و زمین روزی از هم خواهد پاشید و تاریخ بسر خواهد آمد نه برای مرگ او به خاطر دلیلی که نمیدانم چرا؟

من در ماه آبان به دنیا آمده ام و بشدت خرافاتی ام،کمی خودخواه و این روز ها اندکی فسرده و خسته از اینکه میدانم آرزویم این نبود و اینجایم. و نمی دانم اینجا ماندنم، تابه کی طول خواهد کشید. آیا آن مرحومه در گذشته آرزویی داشت؟ آیا در تجسم آن رویاها بسر می برد تا اینکه مرد؟ آیا زندگی را دوست داشت؟ آیا ما را، شما را و خودش را هم اینطور؟ آیا چه؟ میل ندارم برای چنین واقعه ای بنویسم. هر روز تلفن می کنید و می گویید، آقای بهداد! مطلبی بنویسید راجع به درگذشت خانم گلدره، نمی خواهم! کلافه ام کردید! خودم افسرده ام. پشیمان از اینکه در راهی قدم گذاشته ام که هیچ تأثیری نمیتوانم بر شیوه ی سلوک رهروان پس از خودم بگذارم. غمگینم از اینکه بود و نبودم دراین وادی یکیست. جاودانگی، حتی به معنای نسبی و کوتاهش از چه میگیریم؟ سینما؟ قصه؟ بازی؟ حالا آنکه می توانست ردی از نفس کشیدنمان بخار روی شیشه شود. پس کی؟ از درد نبودن بیشتر می رنجم تا خود مرگی! می خواهید تسلیت بگویم؟ چشم، تسلیت عرض میکنم! آرام شدید؟ می بینید؟ تلخی این هجرت نمی ماند مگر رسوب ماسیده دردی جانکاه بر چهره و قلب مادرش.... تا کی نصیب مادر من گردد، انشاا....!

به خاطر مرگ تمام آدمیان مأیوس و دلخورم، بالاخص آنها که فرصتشان کم شد.

عمر گرانمایه می گذرد و دریغ و درد که مادر گیتی، دیگر حافظی نمی سراید و شکسپیری نمی حماسد. افسوس و صد افسوس به ضرباهنگ جهانی که تربیت نشدیم آنگونه که شایسته ی شأنمان بود. پیرامون کسانی زندگی میکنیم که شعر را به سخره میگیرند و احساس را پیش بینی مرگ می دهند و هنر را مطربی می دانند و هستی ما از کلمه وام میگیرد اما. از فرهنگ...

تنها آبشخوری که جاودانگی می زاید اگر بزاید و فریدون گله را خداوند بیامرزاد. سهراب شهید ثالث را نیز. زندگی تنها چیزیست که باید به خاطر آن مرد. خدای کمال دهاد.

مادرم! برای شما به خاطر این گسست، که از اعماق جانتان ملال می آورد، متاسفم.

صبر کنید، خدای با شماست. زندگی ادامه دارد. آهسته چشمهایتان را، با توکل به پروردگار متعال بگشایید و زندگی را نگاه کنید. روزی از همین روزها پوپک شما به دره ای دیگر گل میدهد.

سرسبز و خرم انشاا...   

 

منبع:نشریه نقش آفرینان (خرداد ۸۵)

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
یک دیدگاه
یکشنبه 22 مرداد1385 ساعت 9:35 بعد از ظهر

 

عباس افشین راد: چند سال بيش بود كه روزي اردشير* به من گفت : عمو! سينماي ايران به همين زودي يك پدیده, یک نابغه را رو ميكند . در آن سالها نه من و نه شخص ديگري حامد بهداد را نمي شناخت او هنوز به طور حرفه اي وارد عالم هنر و سينما نشده بود . اردشير خيلي بر اين موضوع تاكيد داشت به همين ترتيب در يكي از نشريات آن زمان كه سردبير بودم حامد را دعوت به مصاحبه كردم. در خلال مصاحبه مي شد تفاوت بهداد با ديگر بازيگران هم نسلش و حتي گذشتگان دورتر را به خوبي احساس كرد .تقريبا با اردشير هم نظر شده بودم, اما انتقال اين حس مشترك بين من و اردشير به خوانندگان نشريه كه هنوز اثري از حامد نديده بودند بسيار سخت بود. اردشير رفت اما اين تاكيد او كه سينماي ايران به همين زودي يك پديده، يك نابغه را رو ميكند مثل ساير ردهايش باقي ماند.

امروز كمتر كسي پيدا مي شود که بازي حامد را در فيلم بوتيك و سايه ي آفتاب و....... نديده باشد.

او هنرمندي صاحب سبك است كه هر چند خودش هنوز به اين باور نرسيده است!!!

حامد بهداد علاوه بر تسلط وافر بر امر بازيگري, هنرمندي چيره دست در زمينه ي موسيقي مدرن نيز هست. صداي دلنشين و دل انگيزش در كنار تبحر وي در نواختن گيتار از او هنرمندي چند منظوره ساخته است.

                                                                                                             

                                                                              (برگرفته از  نشریه ی آوای آبی،7خرداد 1384)

 

 

*اردشیر افشين راد متولد سال 1356، فارغ التحصيل رشته نمايش و در فيلم هاي «پارتي»، «بوي کافور عطر ياس»، «سام و نرگس» و «مکس» دستيار اول کارگردان بود.

وی در سال 1382 بر اثر یک حادثه ی دلخراش درگذشت.

 

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
کافه ستاره
جمعه 20 مرداد1385 ساعت 11:53 بعد از ظهر

امروز بلاخره برای دیدن آخرین ساخته سامان مقدم(کافه ستاره) به سینما رفتم!!

از اولین باری که شنیدم قراره یه فیلمی به نام نفستو حبس کن(اسم اولیه ی فیلم کافه ستاره)ساخته بشه و با دیدن اسم آقای بهداد تو لیست بازیگرا اشتیاق عجیبی برای دیدنش تو وجودم حس کردم!

دم دمای جشنواره فجر وقتی فهمیدم فیلم کافه ستاره هم قراره که به نمایش در بیاد گفتم حتما میرم!!ولی نشد!!

و هر روز اشتیاق من بیشتر شد برای دیدن این فیلم!!

وقتی فیلم آتش بس اکران شد یه خبرهایی هم از اکران کافه ستاره بعد از آتش بس به گوش رسید!

ولی.....

کی فکرشو میکرد که قراره آتش بس حالا حالاها از پرده ی سینماها پایین نیاد. نمیشد یه فیلم دیگه رکورد پرفروشترین فیلمو بشکنه؟؟

دیگه همه ی اطرافیانمو عصبی کرده بودم از بس که هی کافه ستاره کافه ستاره میکردم!!و البته کمی هم مشتاق شده بودن!

بلاخره کافه ستاره اکران شد و من روز سوم اکرانش به تماشا رفتم!

نمی دونم؛ منتظر چه چیزی بودم که حالا بعد از دیدن فیلم به نظرم میاد اصلا فیلم رو ندیدم نمیدونم حواسم به چی بود؟؟!اینقدر کافه ستاره برام دست نیافتنی شده بود، که وقتی داشتم فیلمو میدیدم شنیدن اسم کافه ستاره از زبون بازیگرای فیلم برای من حکم یادآوری رو داشت، که هی خانوم داری کافه ستاره رو می بینی ها!!

من که با یه بار دیدنش تازه ۲زاریم افتاد که بلاخره کافه ستاره اکران شد!!ولی این فیلم ارزش ۲بار دیدن که حتی بیشتر از این رو هم داره! نه فقط برای بازی آقای بهداد که برای همه ی کسانی که سهمی در ساختن این فیلم داشتن!

ای کاش کافه ستاره اینقدر در جشنواره مورد بی لطفی قرار نمیگرفت!! ای کاش....


خیلی سعی کردم تا چیزی از داستان فیلمو لو ندم!!زودتر برین ببینین!!دلم لک میزنه برای یه بحث حسابی در مورد کافه ستاره و کافه ستاره ای ها!! 


نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
كافه ستاره‌‏ به نمايش در آمد
جمعه 20 مرداد1385 ساعت 0:35 قبل از ظهر

فيلم‌‏ سينمايي "كافه ستاره " ساخته سامان مقدم از روز چهارشنبه 18 مرداد ماه در سينماهاي تهران به نمايش در آمد .
مراسم افتتاحيه اين فيلم روز سه شنبه در مجموعه فرهنگي آسمان وابسته به فرهنگستان هنر , با حضور بازيگران و عوامل " كافه ستاره " برگزار شد . حامد بهداد و پژمان بازغی در نمایی از فیلم
بر اساس اين گزارش , " فيلم كافه ستاره " در 20 سينماي تهران نمايش خود را آغاز كرده و بزودي اكران خارج از كشور اين فيلم با يك هفته تاخير و نمايش شهرستان‌‏ها آغاز خواهد شد .
لازم به ذكر است , اين فيلم از دسته فيلم‌‏هاي اجتماعي سينماي ايران است كه بازيگراني چون افسانه بايگان , پژمان بازغي , هانيه توسلي, رويا تيموريان , حامد بهداد , شاهرخ فروتنيان , مهدي صباغي , كورش ستود , نيكو خردمند , ايرج نوذري و نگار فروزنده در آن به ايفاي نقش مي‌‏پردازند .
خلاصه داستان:داستان زندگی سه زن در سه اپیزود در جاهایی به یکدیگر پیوند می خورد.

هر کس مایل که آهنگ فیلم کافه ستاره رو دانلود کنه به این سایت مراجعه کنه:

http://aghapedi.mihanblog.com/Post-105.ASPX   

 
نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
...
پنجشنبه 19 مرداد1385 ساعت 0:52 قبل از ظهر
 

من یادم رفته بود از یه نفر تشکر کنم برای همین هم شب خوابم نمی برد!!می خوام از فرهاد تشکر کنم که اگر کمکم نمی کرد این وبلاگ درست نمیشد!

ممنون فرهاد خان

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
نیم نگاه
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت 10:21 بعد از ظهر

 

در ششم آبان ماه سال ۱۳۵۲در كوی كارمندان مشهد به دنيا آمد، که محله ای كارمند نشين بود. از نظر او دوران كودكيش بی نظیر بود. 

يک یا دو ساله بود كه به تهران آمد. دوره ی دبستان را در تهران، دوره ی راهنمايي را در نيشابور، دبيرستان را در مشهد و دانشگاه را در مقطع كارشناسی بازيگری در تهران گذراند.

در تهران به مدرسه ي سمندريان رفت، كلاس های آنجا کمک بزرگی برای او بود. همچنین در دانشگاه با همكلاسیهايش كه با آرزوهای بيكران آمده بودند كار تئاتر و نمايش انجام داد.

اولين كار سینمایی او فیلم «آخر بازي» به کارگردانی همايون اسعديان بود و در این نخستین حضور، كانديداى دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد از نوزدهمين جشنواره بين المللى فيلم فجر شد.(سال۱۳۷۹)

پس از آن دیگر در هیچ فیلمی ظاهر نشد و فقط در چند سریال تلویزیونی به عنوان بازیگر مهمان حضور داشت!!

در سال ۱۳۸۲با دو فیلم «این زن حرف نمی زند» و «بوتیک» سال پر کاری را گذراند و در هشتمین جشن خانه سینما کاندید دریافت تندیس زرین بهترین بازیگر نقش دوم مرد برای فیلم بوتیک شد.

در سال ۱۳۸۳ و ۱۳۸۴در دو فیلم« کافه ستاره» و «باغ فردوس ۵ بعد از ظهر» نقش آفرینی کرد که هنوز اکران نشده اند.

حامد بهداد در سال ۱۳۸۴(زمان پخش سریال) بود که با نقش آفرینی در سریالی به نام «سایه ی آفتاب» نمود دیگری از بازیگری خود بر جای گذاشت.

 در همان سال بازی در سریالی از اصغر هاشمی را آغاز کرد با نام "یک مشت پر عقاب" و با بازیگرانی همچون رضا کیانیان همبازی شد.

 

در سال ۱۳۸۵ در فیلمی به نام "آدم" به کارگردانی عبدالرضا کاهانی به نقش آفرینی پرداخت که پیش از این در پروژه ای دیگر به نام "رقص با ماه" نیز با این کارگردان همکاری کرده بود.

او در فیلمی به نام "روز سوم" در کنار بازیگرانی چون باران کوثری، پوریا پورسرخ، برزو ارجمند، مجید یاسر و ... که فیلمی در ژانر جنگی است قرار گرفت. کارگردانی این کار به عهده ی محمد حسین لطیفی است.

 

در همین سال و در نهمین جشن دنیای تصویر کاندید بهترین بازیگر مرد درام تلویزیون برای بازی در سریال "سایه ی آفتاب" شد.  همچنین در دهمین جشن خانه ی سینما برای بازی در کافه ستاره جزو ۴ کاندید بهترین بازیگر نقش مکمل مرد بود که موفق به دریافت تندیس نشد.

 

در بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر که در همان سال برگزار شد برای بازی در فیلم "روز سوم" کاندید بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد که باز هم موفق به دریافت جایزه نشد!

 

پس از آن در دو فیلم دیگر به نامهای "تسویه حساب" به کارگردانی تهمینه میلانی و "حس پنهان" به کارگردانی مصطفی رزاق کریمی نقش آفرینی کرد.

در سال ۸۶ و با اکران فیلم "روز سوم" برگ تازه ای در دفتر بازیگری وی رقم خورد و با استقبال خوب منتقدان روبرو شد هرچند خود فیلم با وجود اشکالات فراوان نظر مثبت منتقدان را جلب نکرد.

 

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
حامد بهداد، در پي انتقام
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت 7:47 بعد از ظهر
 
•يك مشت پر عقاب
•خلاصه موضوع: يك روز اين خانواده، چون تنى واحد بود، يك روز، يك مرگ، يك شك، اين خانواده را دو پاره كرد. يك روز، وسوسه انتقام، قلب جوان را تسخير كرد. يك روز جوان براى انتقام به شكار عقاب رفت. روز ديگر جوان با يك مشت پرعقاب بازگشت.
• مضمون: مجموعه «يك مشت پر عقاب» يك ملودرام خانوادگى است كه در قالبى معمايى، جنايى در بستر انقلاب داستانش را روايت مى كند. پايان قصه مجموعه، با شروع انقلاب اسلامى در سال ۵۷ همزمان مى شود كه اين حادثه به پايان بخشيدن به اين ملودرام كمك مى كند.
•آغاز تصويربردارى: ۲۹ شهريور ۸۴
•مدت زمان: ۱۴ قسمت ۵۰دقيقه اى
•محل هاى تصويربردارى: مناطق مختلف تهران، لواسان، حومه كرج، شهريار، فرودگاه، تبريز، پادگان عجب شير.
• فهرست عوامل: كارگردان: اصغر هاشمى، تهيه كننده و مجرى طرح: بهروز خوش رزم. نويسنده فيلمنامه: فرهاد توحيدى، مدير تصويربردارى: مسعود كرانى.
•محصول مركز سيما فيلم
•بازيگران: رضا كيانيان، هرمز هدايت، حامد بهداد، خزر معصومى، پرويز پورحسينحامد بهداد و رضا کیانیان در نمایی از سریالى، احمد آقالو، آهو خردمند، فريبا كامران، بهرام ابراهيمى، نيره فراهانى، مهرداد ضيايى، مهدى تقى نيا، كاظم هژيرآزاد، اشكان خطيبى، حميد ميلاد، هومن كيايى، ارسطو خوش رزم، حنانه شهشهانى، ساره بيات، عليرضا خمسه.
•بازيگران مهمان: خسرو دستگير، مهدى صباغى، مهدى ميامى، محمود مقامى، آرش تاج، محمدرضا جوزى، ابوالفضل شاه كرم، بيوك  ميرزايى، حسين فلاح، فرناز جهانسوز، آزيتا خرمى، فيروزه غلامى، عليرضا صادقى، شهروز مصباح، پرويز شفيع زاده، كاوه آشنا، بهزاد زيبنده، افشين قياسى، سعيد نورى، سيدجلال طباطبايى، محمد غفارى، محمدرمضان بيگى.
 
منبع: روزنامه شرق
 

 
« پيش از اين با آقاي هاشمي آشنايي داشتم. با من تماس گرفتند و نقشي را پيشنهاد دادند. حضور حبيب رضايي، شهرام شاه حسيني، امير اثباتي و ... كه همگي در زمينه كاري خود زبده و جزو حرفه اي ها هستند، توليد يك مجموعه موفق و با كيفيت را نويد مي داد.»

حامد بهداد، شايد اصلي ترين بازيگر اين سريال است كه ايفاي نقش محوري مجموعه يعني كاراكتر اميرحسين را به عهده دارد. او با جملات فوق صحبت هايش را آغاز مي كند. لحن گفتارش تا حدي شتابزده، اما شيرين است. بهداد با اشاره به سريال سايه آفتاب و ايفاي نقش يك ضدقهرمان در آن مجموعه، از تغيير در نقش هاي اخيرش خبر داده و مي گويد:« پروژه يك مشت پرعقاب  از خيلي جوانب بهتر از كار تلويزيوني قبلي ام است. در اين سريال نقش اول مرد را به عهده دارم. البته  هيچ گاه اين قضيه را در انتخاب و قبول يك نقش دخيل نمي دانم. و به نظر من مسائل ديگري براي قبول يك نقش حائز اهميت است. من با اين كه مطالعه فيلمنامه را تا حدي دير شروع كردم، اما زماني كه فيلمنامه را به دست گرفتم، نتوانستم آن را رها كنم. طوري كه 14 قسمت از متن سريال را يكباره خواندم و مجذوب شدم. چون بعد از مدت ها در ميان انبوه توليدات تلويزيوني و مضامين گوناگونشان به فيلمنامه اي رسيدم كه از هر لحاظ برايم مقبول افتاد و در قياس با ديگر توليدات تلويزيوني از كيفيت بالايي برخوردار بود. يك متن قوي با داستاني جذاب كه تحت نظارت افراد حرفه اي مي خواست به عرصه ظهور برسد. بنابراين ديگر دليلي براي نپذيرفتن نقش نبود.»

بهداد هيچ نقشي را جذاب نمي داند. او معتقد است:« در يك فيلمنامه تعدادي نقش هستند كه به غير از تفاوت هاي طولي، از خيلي جهات مشابه يكديگرند. من معتقدم نقشي را بايد بپذيري كه بتواني آن را جذاب جلوه دهي و به خوبي ايفا كني. نقش بايد توسط بازيگر جذاب شود. اگر نقش از نظر شخصيت پردازي تكميل و در متن به زير و بم هاي آن به نحو احسن پرداخته شده باشد، آن را نقش جذاب مي نامم.» او در اشاره به نكات اوليه اي كه در بررسي نقش برايش برجسته شده بود، مي گويد:« من نقش ضد قهرمان را به دفعات بازي كرده ام، نقش هايي كه برخي افراد غير حرفه اي به آن لقب « منفي » اختصاص مي دهند. در حالي كه از بازي من در چنين نقش هايي استقبال مي كنند. بنابراين نمي توانيم به چنين نقش هايي لقب منفي اطلاق كنيم. در نمودار كاري ام سعي كرده ام به غير از بازي در نقش هاي ضد قهرمان و به قول عوام «منفي»! چند رل مثبت نيز داشته باشم. به شرط اين كه نقاط ضعف اين كاراكتر مثبت را نيز در شخصيت پردازي نقش لحاظ كنيم. اساساً در يك قياس ساده و ابتدايي به اين نكته مي رسيم كه در ايفاي نقش هاي منفي به وجوه انساني دست پيدا مي كني، اما در اجراي نقش مثبت به نقاط ضعف آدمي پي مي بري. اما در بررسي كاراكتر « امير حسين » نقاط ضعف نيافتم و چون شخصيت خودم از نقاط ضعف خالي نيست، سعي كرده ام تا نقاط ضعف شخصيتم را به اين نقش اضافه كنم. به اصطلاح از كوره در رفتن، خستگي يا نااميدي از نقاط ضعف انسان به شمار مي رود... »

حامد بهداد كه بازي هاي ماندگارش در فيلم سينمايي بوتيك و سريال سايه آفتاب از استعداد سرشار وي در اين عرصه خبر مي دهد، در تعريف كاراكتر اميرحسين مي گويد:« اميرحسين پسر جواني است كه به دليل مرگ خواهرش تصميم به انتقام شخصي از مسببان اين حادثه مي گيرد، حتي اگر در رسيدن به هدفش جان خود را نيز از دست بدهد. اما در انتها در مي يابد كه انتقام به شيوه شخصي نياز نيست. و بهتر است به نحو ديگري انجام شود.»

منبع: روزنامه بانی فیلم

 
 

 
نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |