السا فيروزآذر ساخت سومين فيلم كوتاهش با عنوان <نه! كه نه!> به پايان رساند.
به گزارش <بانيفيلم> اين بازيگر سينما كه در <آتشبس> تهمينه ميلاني به عنوان دستيار كارگردان هم حضور داشت، تصويربرداري فيلم جديدش را هفته گذشته درتهران به پايان رساند. از تصويربرداري <نه! كه نه!> تنها يك پلان باقي مانده كه بزودي در كويري در اطراف تهران انجام ميشود. فيلم داستان دو دختر است كه با روشهاي غلط و سختگيريهاي پدر و مادر دچار مشكلاتي ميشوند. آنها به خيال خود با وضعيت موجود به مبارزه پرداختهاند،اما در واقع به اولين كسي كه ضربه ميزنند خودشان است نه هيچ كس ديگر. مدتزمان اين فيلم كوتاه حدود 15 دقيقه است.
فيروز آذر چند ماه قبل فيلم كوتاهي با عنوان شوخي ساخت كه حامد بهداد، انديشه فولادوند، خاطره اسدي، عليرضا حسيني و كورش ستوده در آن ايفاي نقش كردند. داستان اين فيلم 4 اپيزودي درباره تاثير حضور بازيگران بر مردم بود.
عواملي كه در فيلم <نه! كه نه!> حضور دارند عبارتند از: نويسنده و كارگردان: السا فيروزآذر، مدير تصويربرداري: فريبرز سيگارودي؛ صدابردار: محمدرضا غفارينژاد، طراح گريم: الناز فيروزآذر، مشاور و دستيار كارگردان: مهدي اباسط، دستيار فيلمبردار: فربد صادقي، گروه كارگرداني: پامچال حميدي، سونيا باقري، عكاس: كورش ستوده، بازيگران: سونيا باقري، الناز فيروزآذر.
سينماي ما - حامد بهداد که به تازگی بازی در فیلم "هر شب، تنهایی" را به پایان رسانده، علاقمند است دوباره در فیلمی در ژانر دفاع مقدس بازی کند. این بازیگر جوان درباره فعالیت های اخیر خود گفت: "به تازگی در فیلم سینمایی "هر شب، تنهایی" بازی کردهام و و فیلم "حس پنهان" را هم در مرحله فنی دارم. در حال حاضر نیز چند پیشنهاد دارم که در حال مطالعه فیلمنامه آنها هستم و احتمالا یکی از آنها را قبول خواهم کرد." بهداد که مدتی است حضوری فعال در پروژه های سینمایی و تلویزیونی دارد، درباره پرکاری خود گفت: "اتفاقا زیاد هم پرکار نبوده ام، بلکه سعی کردم منظم کار کنم. در حال حاضر ترتیب فیلم ها و مجموعه هایی که آماده اکران و پخش دارم به گونه ای پشت سر هم شده و این هم مصادف است با حضور من در پروژه ای جدید." وی که حضوری موفق در فیلم جنگی "روز سوم" داشت، از علاقه خود برای بازی مجدد در این ژانر گفت و خاطرنشان ساخت: "خیلی تمایل دارم در فیلمی دیگر در زمینه دفاع مقدس بازی کنم، چرا که من نگاه خودم را به هشت سال دفاع مقدس و این ژانر دارم و اگر کاری در این زمینه به من پیشنهاد شود با کمال میل قبول خواهم کرد." بهداد علاوه بر این فیلم سینمایی "آدم" را هم در نوبت اکران دارد. از این بازیگر به زودی مجموعه تلویزیونی "یک مشت پر عقاب" ساخته اصغر هاشمی پخش خواهد شد. او در این مجموعه با رضا کیانیان، خزر معصومی، هرمز هدایت، علیرضا خمسه و فریبا کامران همبازی است. "یک مشت پر عقاب" در سیمافیلم تولید شده است.
...این مقال قصد دارد روی کند بر پنجاه بازیگر شاخص بهترین نقش های مکمل در تاریخ سینمای ایران که در عین موجز بودن بر اهمیت نقش مکمل افزوده اند. (فرانک آرتا)
- مری آپیک(داش آکل)
- شهره آغداشلو(شطرنج باد)
- احمد آقالو(گاهی به آسمان نگاه کن)
- سیروس ابراهیم زاده(مکس)
- فتحعلی اویسی(سرب)
- پوری بنایی(قیصر)
- فیروز بهجت محمدی(مادیان)
- حامد بهداد(بوتیک)
حامد بهداد متولد 1352 مشهد است. در رشته ی تئاتر تحصیل کرده و سابقه بازی در تئاترهای مشهد را دارد. با اولین حضورش در سینما با آخر بازی(همایون اسعدیان) کاندیدای دریافت جایزه شد. بازی های او در بوتیک و روز سوم متفاوت است. مهرداد بوتیک یک معتاد عصبی است. مجموعه ای از تکنیک و حس بازیگری در طراحی این نقش موثر بوده است. حرکات دست، نوع قدم زدن و به خصوص گریم فرم بینی خمیده، ابروهای کم رنگ و دندان های زرد به کمک نقش آمده است. از صحنه های جالب فیلم، دعوای مهرداد و همسرش (افسانه چهره آزاد) است که در این بده بستان، واکنش های مهرداد نمود بیشتری پیدا میکند و فرصت بیشتری برای ارائه بازی به او میدهد.
- پانته آ بهرام(چهارشنبه سوری)
- آتیلا پسیانی(آب و آتش)
- حسین پناهی(سایه خیال)
- پرویز پورحسینی(طلسم)
- حسن پورشیرازی(به آهستگی)
- جلال پیشوائیان(تجارت)
- رویا تیموریان(زندان زنان)
- حمید جبلی(جاده های سرد)
- بهناز جعفری(خانه ای روی آب)
- منوچهر حامدی(ردپای گرگ)
- میترا حجار(سگ کشی)
- شهاب حسینی(شمعی در باد)
- آهو خردمند(ما همه خوبیم)
- نیکو خردمند(پرده آخر)
- فخری خوروش(یک بوس کوچولو)
- محمدرضا داوودنژاد(نیاز)
- مسعود رایگان(خون بازی)
- حبیب رضایی(آژانس شیشه ای)
- حسن رضایی(شبح کژدم)
- شهلا ریاحی(میخواهم زنده بمانم)
- مریلا زارعی(سربازهای جمعه)
- عطاءالله زاهد(مادیان)
- فریده سپاه منصور(مهمان مامان)
- گلچهره سجادیه(دندان مار)
- حسین سرشار(اجاره نشین ها)
- جهانبخش سلطانی(شرم)
- فقیهه سلطانی(صورتی)
- اسماعیل سلطانیان(کافه ترانزیت)
- محمدرضا شریفی نیا(لیلا)
- آنیک شفرازیان(کلاغ)
- مهدی فتحی(آدم برفی)
- شاهرخ فروتنیان(کافه ستاره)
- فردوس کاویانی(اجاره نشین ها)
- نوری کسرایی(تنگنا)
- فریبا کوثری(دندان مار)
- شهره لرستانی(لیلی با من است)
- اسماعیل محمدی(تتوره دیو)
- احمد نجفی(سگ کشی)
- مهتاب نصیرپور(من ترانه پانزده سال دارم)
- پریوش نظریه(پدر)
- جمشید هاشم پور(مادر)
- پروین دخت یزدانیان(شرم)
بهترین نقشهای مکمل تاریخ سینمای ایران به انتخاب یکصد منتقد و نویسنده سینمایی
- سعید پورصمیمی(ناخدا خورشید)
- پرویز فنی زاده(گوزنها)
- رضا کیانیان(آژانس شیشه ای)
- عزت الله انتظامی(آقای هالو، هامون)
- اکبر عبدی(مادر)
- حمید فرخ نژاد(عروس آتش)
- جهانگیر فروهر(سوته دلان)
- حامد بهداد(بوتیک، روز سوم)

جوانترین عضو منتخبان این رای گیری، حامد بهداد است. بازیگری که در اولین برخورد با او روی پرده آنچه با آن مواجه می شویم عصیان گری اوست. بهداد میتواند بازیگر خوبی برای نسی اعتراض باشد. فیلم های اجتماعی که در آن شاهد تصویر جوانی عاصی هستیم، جوانی که به حقوقش در جامعه نرسیده و دست به شورش می زند. جنس چهره بهداد به گونه ای است که این عصیان را خوب نمایش می دهد. او گاه تا اندازه ای به عصبیت می رسد که دیگر از سخن گفتن باز می ماند و تمام حس کلامش را نیز به چهره منتقل میکند. بوتیک حمید نعمت الله ار تمامی جهات فیلمی به یاد ماندنی برای سالهای اخیر سینما محسوب میشود. بهداد در این فیلم تنها در چند سکانس محدود دیده می شود، اما بازی اش در یاد می ماند. او نقش جوان معتاد و قاچاق فروشی را بازی میکند که همسری از خود بزرگتر دارد و ما او را در لحظه ای می بینیم که با همسرش دعوا کرده و با جهان شخصیت اصلی فیلم برخورد میکند. به دلیل تعدد شخصیتهای فیلم، بهداد فرصت زیادی ندارد تا بازی اش را برای تماشاگر قابل باور کند. ما طبق معمول او را عصبی می بینیم. عصبیتی که همراه سرخوردگی اجتماعی است. او روی صندلی نشسته اما دائم در جای خود حرکت میکند. ما چندان در مورد او نمیدانیم اما همین حرکات بهداد، شناسنامه ای را از شخصیت او پیش روی ما قرار می دهد. آدمی که گویا در یک قفس گرفتار آمده و آشنا و بیگانه برای او تفاوتی ندارد و بر روی همه چنگال می رسد. زمانی هم که آرام است دائم به خود زخم می زند. در روز سوم بازی پخته تری نسبت به سایر بازی های بهداد پیش روی تماشاگران قرار گرفته است. جوانی عراقی که به یک دختر ایرانی دل داده و حالا جنگ بین آن ها دیوار کشیده است. حسرت و انجام وظیفه دو حس توامانی است که بهداد باید آن را در بازی اش لحاظ کند بنابراین او سکوت را برمی گزیند و سعی میکند بازی زیر پوستی را برای خود تدارک ببیند. او در برخی صحنه ها موتیف بازی خود را تکرار میکند و به شیوه سابق اما با خصلت های مرد عراقی عصبانی می شود اما در نهایت سکوت و چشمانش همه چیز را برای تماشاگر به نمایش میگذارد. در پایان هم زمانی که تیر میخورد مرگ هدیه شده از سوی محبوبش را در آغوش میکشد و همچون یک کشتی در آب غرق می شود. مرگ بهداد در این فیلم یکی از مرگهای به یادماندنی در سینماست که شاید در کلیت فیلم کمی نمایشی باشد اما بهداد آن را به خوبی اجرا میکند.) رامتین شهبازی )
- داریوش ارجمند(سگ کشی)
- جمشید هاشم پور(پرده آخر، مزرعه پدری)
و: آتیلا پسیانی(مجموعه آثار)، علی نصیریان(گاو، ناخدا خورشید)، داوود رشیدی(فرار از تله، کندو)، رضا رویگری(بوتیک)، حبیب رضایی(آژانس شیشه ای)، جلال مقدم(دندان مار، سرب)، خسرو شکیبایی(سارا)، عنایت بخشی(تنگنا، مسافران)، حسین محجوب(مادیان)، محمد علی کشاورز(کمال الملک، مادر)
- گلاب آدینه(روسری آبی
- فاطمه معتمد آریا(مسافران)
- رویا نونهالی(بوی کافور عطر یاس، خانه ای روی آب)
- فریماه فرجامی(تیغ و ابریشم، نرگس)
- گوهر خیراندیش(بانو، ارتفاع پست)
- ماهایا پطروسیان(پرده آخر)
- رویا تیموریان(زندان زنان، کافه ستاره)
- شهره آغداشلو(شطرنج باد، سوته دلان)
- حمیده خیر آبادی(اجاره نشین ها)
- جمیله شیخی(مسافران، لیلا)
و: فخری خوروش(شازده احتجاب، سوته دلان)، گلشیفته فراهانی(درخت گلابی)، پانته آ بهرام( چهارشنبه سوری)، آنیک شفرازیان(کلاغ، هامون)، ترانه علیدوستی(چهارشنبه سوری)، بیتا فرهی(اعتراض، خون بازی)، مهتاب نصیرپور( من ترانه پانزده سال دارم، به نام پدر)، یاسمین ملک نصر(سارا)، یاسمن آرامی(مرگ یزدگرد)، مریلا زارعی( سربازهای جمعه)
نکته ها:
• حضور حمید فرخ نژاد و حامد بهداد به عنوان جوانترین و جدیدترین نمایندگان سینمای معاصر در ده نفر نخست مردان، جای خوشوقتی و مایه مباهات است. همچنین است حضور رویا نونهالی و ماهایا پطروسیان در ده نفر نخست زنان.
• قدیمی ترین نقش انتخابی(در کل چهل نفر)، نقش علی نصیریان در گاو(1347) است و جدیدترین، نقش حامد بهداد در روز سوم(1385).
• از ستارگان خوشگل و خوش تیپ و دلربا و گیشه پسند در کل فهرست خبری نیست. گویا این عزیزان بیشتر نقش اول بازی میکنند و نقش های مکمل را زیاد تحویل نمیگیرند.
این عکس درب و داغون که میبینید قرار نبود بیاد تو وب.

من این عکس رو برای یکی از دوستانم از تو روزنامه ی بانی فیلم اسکن کردم و فرستادم! بعد که عکس رو دید یهو بهم گفت هاله پایه ای یه کاری بکنیم! منم تقریبا فکرشو خوندم و فهمیدم اون کار شایعه پراکنیه!!!! اگه به عکس نگاه کنید احساس میکنید این حامد بهداده در بستر بیماری، نه شخصیته یک فیلم! و اون کاری که فکرشو کرده بودیم این بود که تیتر این عکس رو بزنیم حامد بهداد در بستر بیماری....البته خیلی زود پشیمون شدیم و به راه راست هدایت شدیم ولی تصمیم گرفتم که هم عکس و هم شرح ماجرا رو بزارم تو وب تا شما؛ هم از حس پنهان عکسی دیده باشید هم از حامد بهداده مثلا در بستر بیماری(البته خدایی نکرده).
خبر عکس هم این بود که حس پنهان تا ۱۰ روز دیگه آماده نمایش میشه و با این حساب اون رو میتونن در جشنواره ی فجر شرکت بدن!
من به شخصه خیلی دوست دارم نقش یه آدم دیوانه رو بازی کنه! مثل نقش جک نیکلسون تو فیلم دیوانه ای از قفس پرید (One Flew Over the Cuckoo's Nest)! یا نقش یه دکتر آروم رو بازی کنه مثل نقشی که رابین ویلیامز توی فیلم بیدارشدگان (Awakenings )داشت.
از اینکه نقش مردهای زن و بچه دار رو بازی کنه بیزارم مگر نقشی باشه مثل نقش حمید فرخ نژاد تو فیلم چهارشنبه سوری! چند تا نقش هم تو سینمای ایران و جهان هست که دوست دارم شخصیتهایی با ویژگیه اون نقشها بازی کنه! نه خود نقش بلکه شخصیتی با اون ویژگی ها.
- محمدرضا فروتن در باغهای کندلوس، شب یلدا و دو زن
- مهدی احمدی در شبهای روشن
- آل پاچینو در پدر خوانده ها و بعد از ظهر سگی
- بهرام رادان در سربازهای جمعه
- خسرو شکیبائی در هامون
- پارسا پیروزفر در مرسدس، اعتراض و زن زیادی
- بهروز وثوقی در تنگسیر
- علی مصفا در پری
- شهرام حقیقت دوست در جنایت
- شهاب حسینی در رستگاری در ۸:۲۰
- فریبرز عرب نیا در سلطان
- جانی دپ در دانی براسکو
- آنتونی کوئین در زنده باد زاپاتا!
- جود لا در کوهستان سرد
- جمیز دین در غول
- مارلون براندو در آخرین تانگو در پاریس
- پل نیومن در بیلیاردباز
- برد پیت در بابل
- ..
- ...
- و ... که دیگه حافظه ام یاری نمیکنه!
بهداد: چه در جشنواره فيلم فجر و چه در جشن خانه سينما كانديد بهترين بازيگر مرد شدم، كانديد شدن هم خوب است، درست مثل جايزه گرفتن.
حامد بهداد در گفت و گو با خبرنگار موج در حاشيه جشن خانه سينما گفت: نتيجه داوري جشن خانه سينما، بسيار راضي كننده و خوب بود و از اينكه كانديد جشن خانه سينما شدم بسيار خوشحال هستم.
وي در ادامه گفت: خسرو شكيبايي بهترين بازيگر تاريخ سينماي ايران است، و از اين كه جايزه گرفته است بسيار خوشحال هستم.
وي اظهار داشت: در يازدهمين جشن خانه سينما، داوري بسيار منصفانهتر به نظر مي آمد.
بهداد در پايان گفت: جشن خانه سينما در واقع هيچ ربطي به بازيگر ندارد، براي سينما بايد خوب باشد كه هست.
منبع: خبرگزاری موج
** فیلم "پیشنهاد بی شرمانه به نقاش مرده" در قالب طنز با بازی حامد بهداد و رضا رویگری توسط شرکت جوانه وارد سینمای خانگی شد. فیلم آنچنان تعریفی ندارد اما ببینید که بهداد در یک کار کمدی چه جوریه! تو فیلم خبری از حامد بهداد همیشگی نیست پس خودتون رو آماده کنید واسه دیدن یک حامد بهداد دیگه! بعضی جاهاش انصافا بامزه بازی کرده و امیدوارکننده...اگه فیلمنامه ی کمدی خوبی دستش برسه شاید بشه که روش کمی فکر کنه! البته بعضی قسمتهاش اصلا قابل تحمل نیست اون هم برای کسایی که تا قبل از این؛ مهرداد بوتیک و رضای سایه آفتاب رو دیدن! تصور کنید حامد بهداد رو در حال جیغ زدن
...با این حال هستند بازیگرای بزرگی مثل دنیرو یا پرستویی که هم جدی کار میکنن هم کمدی و در هر دو موفق!
اینطور که معلوم شد کل خبر اشتباه بوده چون اسم بهداد در تیتراژ فیلم نبود و گویا قائمیان جاش رو گرفته!
متن خبر رو پاک نمیکنم...بیاین همه با هم افتخار کنیم به اطلاع رسانی دقیق و درست پرتیراژ ترین روزنامه ی کشورمون!
((یه خبر خوب برای کسایی که دوست دارن بهداد را در سریال شکرانه ببینند و یه خبر بد برای کسایی که دوست ندارند بهداد رو در شکرانه ببینند. طبق گزارشی که در زیر خلاصه ای از اون رو براتون نوشتم ظاهرا بهداد در قسمت های مربوط به تاجیکستان بازی کرده و چون هنوز کار تمام نشده احتمالا از این قسمت ها در ساخت آنونس این سریال استفاده نکرده اند. این گزارش در روز هجدهم شهریور در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است:
http://mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=550461
برگزیدگان یازدهمین جشن خانه ی سینما
** حامد بهداد باز هم جایزه نگرفت! با این حال برنده شدن استاد شکیبائی در این جشن لذتبخش بود! حامد بهداد هم مطمئنا به این انتخاب راضی ست! تندیس بعدی از آن حامد بهداد......
بهداد بعد از بازیگران بزرگی چون پرویز فنی زاده، عزت الله انتظامی، رضا کیانیان و ...جایگاه هشتم رو برای دو فیلم "بوتیک" و "روز سوم" در بهترین نقشهای مکمل تاریخ سینمای ایران از آن خود کرد و جالب اینجاست که بازیگران قدرتمندی مثل علی نصیریان، خسرو شکیبایی، داریوش ارجمند و ... بعد از او در جایگاههای نهم تا بیستم قرار گرفتن. جوانهای این لیست بیست نفره حامد بهداد، حمید فرخ نژاد (جزو ده نفر اول) و حبیب رضایی (جزو ده نفر بعدی) هستن که بهداد جوانترین آنها محسوب میشه!
برای اینکه جزئیات بیشتری در مورد این انتخابها بخونید مجله ی "صنعت سینما" رو بخرید. این شماره از مجله کلا اختصاص داره به نقش های مکمل سینمای ایران و جهان. اونایی که اهل سینما هستن از دست ندن این شماره ی مجله رو!! حرفم صرفا به طرفدارای بهداد نیست به سینما دوستانه!
بعد از پاداش سكوت، فيلمهاي زير بيشترين تعداد كانديداها را به خود اختصاص دادهاند:
1- پاداش سكوت (14 نامزد)
2- اتوبوس شب،پابرهنه دربهشت و خون بازي (با 11 نامزد)
3- روز سوم و قاعده بازي(با 4 نامزد)
4- دستهاي خالي، ميناي شهرخاموش(با 3 نامزد)
5- رئيس، روز برميآيد، آفتاب بر همه يكسان ميتابد، ستاره است و بچههاي ابدي(با 2 نامزد)
6- بازهم سيبداري، آن سه، خدا نزديك است، پرونده هاوانا، آخرين ملكه زمين، مخمصه، روياي خيس (با يك نامزد)
كانديداهاي بهترين فيلم:
1- مهدي همايونفر براي فيلم "اتوبوس شب"
2-احمد رضا معتمدي براي فيلم "قاعده بازي"
3-محسن علي اكبري براي فيلم "پاداش سكوت"
4-جهانگير كوثري براي فيلم "خون بازي"
5-علي جلالي براي فيلم "روز سوم"
كانديداهاي بهترين كارگرداني
1-مازياي ميري براي فيلم "پاداش سكوت"
2-كيومرث پور احمد براي فيلم "اتوبوس شب"
3-نقي نعمتي براي فيلم "آن سه"
4-بهرام توكلي براي فيلم "پابرهنه در بهشت"
5-رخشان بني اعتماد و محسن عبدالوهاب براي فيلم "خون بازي"
كانديداهاي بهترين فيلم نامه
1-بهرام توكلي براي فيلم "پابرهنه در بهشت"
2-سعيد شاهسواري و بيژن ميرباقري براي فيلم "روز بر ميآيد"
3-رخشان بنياعتماد، نغمه ثميني، فريد مصطفوي و محسن عبدالوهاب براي فيلم "خون بازي"
4-كيومرث پوراحمد براي فيلم "اتوبوس شب"
5-فرهاد توحيدي براي فيلم "پاداش سكوت"
كانديداهاي بهترين فيلمبرداري
1-عليرضا زرين دست براي فيلم "رئيس"
2-بايرام فضلي براي فيلم "باز هم سيب داري"
3-بهرام بدخشاني براي فيلم "پاداش سكوت"
4-حميد خضوعي ابيانه براي فيلم "پابرهنه در بهشت"
5-محمود كلاري براي فيلم "خون بازي"
كانديداهاي بهترين تدوين
1-كيومرث پوراحمد و بهرام دهقاني براي فيلم "اتوبوس شب"
2-محمد رضا موئيني براي فيلم "آفتاب بر همه يكسان ميتابد"
3-بهرام دهقاني براي فيلم "پاداش سكوت"
4-سپيده عبدالوهاب براي فيلم "خون بازي"
5-بهرام دهقاني براي فيلم "پابرهنه در بهشت"
كانديداهاي بهترين بازيگر نقش اول مرد
1-هومن سيدي براي فيلم "پابرهنه در بهشت"
2-عزت اله انتظامي براي فيلم "ميناي شهر خاموش"
3-خسرو شكيبايي براي فيلم "دستهاي خالي"
4-حامد بهداد براي فيلم "روز سوم"
5-خسرو شكيبايي براي فيلم "اتوبوس شب"
كانديداهاي بهترين بازيگر نقش اول زن
1-باران كوثري براي فيلم "خون بازي"
2-يكتا ناصر براي فيلم "روز بر ميآيد"
3-نيكي كريمي براي فيلم "ستاره است"
4-مريلا زارعي براي فيلم "دستهاي خالي"
5-باران كوثري براي فيلم "روزسوم"
كانديداهاي بهترين صدابرداري
1--يدالله نجفي براي فيلم "بچههاي ابدي"
2-حسن زاهدي براي فيلم "پابرهنه در بهشت"
3-محمد مختاري براي فيلم "اتوبوس شب"
4-مهران ملكوتي براي فيلم "پاداش سكوت"
5-يدالله نجفي براي فيلم "خون بازي"
كانديداهاي بهترين صداگذاري و ميكس
1-محمدرضا دلپاك براي فيلم "خون بازي"
2- مسعود بهنام براي فيلم "اتوبوس شب"
3-محمد رضا دلپاك براي فيلم "قاعده بازي"
4-سيدمحمود موسوينژاد براي فيلم "پابرهنه در بهشت"
5-محمد رضا دلپاك براي فيلم "خدا نزديك است"
كانديداهاي بهترين طراحي صحنه و لباس
1-علي مربي براي فيلم "اتوبوس شب"
2-مجيد ليلاجي براي فيلم "پابرهنه در بهشت"
3-امير اثباتي براي فيلم "پاداش سكوت"
4-ژيلا مهرجويي براي فيلم "خون بازي"
5-ايرج رامين فر براي فيلم "پرونده هاونا"
كانديداهاي بهترين موسيقي
1-كارن همايونفر براي فيلم "آفتاب بر همه يكسان ميتابد"
2- داريوش تقيپور براي فيلم "ميناي شهر خاموش"
3- فردين خلتعبري براي فيلم "اتوبوس شب"
4- پيمان يزدانيان براي فيلم "پاداش سكوت"
5- علي صمدپور براي فيلم "پابرهنه در بهشت"
كانديداهاي بهترين بازيگر نقش مكمل مرد
1-فرهاد اصلاني براي فيلم "پاداش سكوت"
2-محمد رضا فروتن براي فيلم "اتوبوس شب"
3-صابر ابر براي فيلم "ميناي شهر خاموش"
4-مهرداد صديقيان براي فيلم "اتوبوس شب"
5-جعفر والي براي فيلم "پاداش سكوت"
كانديداهاي بهترين بازيگر نقش مكمل زن
1-بيتا فرهي براي فيلم "خون بازي"
2-پريوش نظريه براي فيلم "پاداش سكوت"
3-سيماتيرانداز براي فيلم "پاداش سكوت"
4-فاطمه گودرزي براي فيلم "دستهاي خالي"
5-پانته آ بهرام براي فيلم "بچههاي ابدي"
كانديداهاي بهترين چهرهپردازي
1-مهرداد مير كيايي براي فيلم "قاعدهبازي"
2-علي سام خواه براي فيلم "روز سوم"
3-مهرداد ميركياني براي فيلم "ستاره است"
4-سعيدملكان براي فيلم "پابرهنه در بهشت"
5-مهرداد ميركياني براي فيلم "خون بازي"
كانديداهاي بهترين جلوههاي ويژه ميداني
1-اصغر پورهاجريان براي فيلم "آخرين ملكه زمين"
2-محسن روزبهاني براي فيلم "قاعدهبازي"
3-اصغر پورهاجريان براي فيلم "رييس"
4-محسن روزبهاني براي فيلم "اتوبوس شب"
5-محسن روزبهاني براي فيلم "روز سوم"
كانديداهاي بهترين جلوههاي ويژه بصري
1-امير رضا معتمدي براي فيلم "مخمصه"
2-علا الدين پژهان براي فيلم "قاعده بازي"
3ـ عباس شوقي براي فيلم روياي خيس
4-علاالدين پژهان براي فيلم "پاداش سكوت"
5-ايرج كريميان براي فيلم "پابرهنه دربهشت"
كانديداهاي بهترين فيلم كوتاه
1-"بوق" به كارگرداني روح اله مسرور
2-"تنگ خالي ماهي" به كارگرداني عاطفه خادم الرضا
3-"خواب سرد" به كارگرداني پيمان نهان قدرتي
4-"روشناييهاي شهر" به كارگرداني آيدا پناهنده
5-"محدوده دايره" به كارگرداني شهرام مكري
گفتني است: يازدهمين جشن خانه سينما هم زمان با روزملي سينما سه شنبه هفته آينده طي مراسمي در كاخ – موزه سعد آباد برگزيدگانش را معرفي خواهد كرد.
*ممنون از سمانه که لینک این مطلب رو برام فرستاد.
همه ی گروه وصیت کرده اند و می شود که دیگر رویین تن نباشند! و همینگونه هم می شود و اعضای گروه یک به یک کشته می شود؛ اول مجید و سلیمان و پس از آن دو، مالک و مهدی. حالا رضا مانده است و امیر و سمیره روی تخته ای بر کمر رئوف! فرمانده هم که مرتضی نام دارد پیدایش نیست!! فؤاد هم سوار بر هلیکوپتر با دو تک تیرانداز بر فراز سر آنها. در صحنه ی کشته شدن مالک و مهدی توسط تک تیراندازها ما نمایی از مهدی و مالک دیدیم بعد نمایی از تک تیراندازها و دوباره نمایی از مالک و مهدی که تیر خورده اند؛ اما در صحنه ی تیر خوردن رئوف که زیر تخته ی حامل سمیره است وضع جور دیگری شد؛ ما رئوف را دیدیم بعد نمایی از فؤاد را دوباره رئوف و پاهایش را سپس فؤاد را که با اسلحه ی کمری نشانه میگیرد و نهایتا رئوف را میبینیم که تیر خورده و لنگ لنگان حرکت میکند!! هم پایش تیر خورده و هم پهلویش! حالا سوالی مطرح می شود؛ فؤاد از آن فاصله چگونه توانسته با کلت دو تیر به رئوف بزند در حالیکه سمیره هم روی کمر اوست؟!! همانطور که حامد بهداد هم در یکی از مصاحبه هایش اشاره کرد این اشتباه برمی گردد به تدوین؛ اگر تدوین گر به جای آن نمای نشانه گیری فؤاد قبل از تیر خوردن رئوف نمایی از تک تیراندازها را میگذاشت؛ آن وقت دیگر احساس نمیکردیم که فؤاد به رئوف شلیک کرده است.
بلاخره رضا و امیر و سمیره بر کمر رئوفی که حالا زخمی شده وارد نخلزار می شوند و از نظر تک تیراندازها ناپدید! رضا به دنبال مرتضی میگردد و اینجاست که درمی یابیم او هم زخمی شده؛ کی و کجا؟! معلوم نیست. او هم وصیت ناکرده اش را میکند و میمیرد! انگار قرار است در این فیلم هیچکس وصیت نکرده نمیرد!!

رضا پیش سمیره باز میگردد؛ رئوف هم مرده است! حالا سمیره مانده و امیر و رضا.
یک گروه عراقی با ماشین وارد نخلزار میشود و فؤاد هم از هلیکوپتر پیاده شده و به دنبال سمیره میگردد که البته فریادهای سمیره به فؤاد کمک میکند تا بفهمد کجاست!! رضا هم در این حین کشته می شود بدون اینکه حتی پیکرش را ببینیم. فقط انفجاری جلوی پایش رخ میدهد و وقتی سمیره داد و فریاد سر میدهد مطمئن میشویم که او مرده است. رضا شخصیت اول ماجراست ولی خب وقتی قرار است که مثلث عشقی امیر- سمیره- فؤاد در کنار هم قرار بگیرند باید زودتر حذف شود دیگر!! مانند حذف رسول از فیلم!! بودنش چه تاثیری در فیلم داشت معلوم نشد! که در اواسط فیلم مجبور به حذف بی موقع و غیر منطقی اش شوند.
فؤاد سمیره و امیر در مقابل هم قرار میگیرند و فریادهای امیر بیشتر از نگاه های التماس آمیز فؤاد بر سمیره تاثیر میگذارد و سمیره شلیک میکند( در مورد این سکانس پیش از این صحبت کردم).
فؤاد به زیر آب رفت(کشته شد) و به سزای اعمالش رسید و امیر و سمیره با هم خوشبخت شدند!(اگر چیزی غیر از این بود سکانس آخر با امیر و سمیره در کنار هم نباید تمام میشد) پایانی مثل بیشتر فیلمهای ایرانی!
با همه ی این صحبت ها روز سوم فیلمی ست با موضوع خوب(و حتی عواملی نسبتا خوب) و ساختاری بد که میشد بهترین فیلم جنگی سینمای ایران هم لقب بگیرد؛ اما این "روز سوم" که الآن می بینیم فاصله ی زیادی دارد تا بهترین!

گرچه میگویند حامد بهداد در این فیلم بهترین بازی اش را به نمایش گذاشته اما من هزار بار "بوتیک" را ترجیح میدهم به "روز سوم"! بازی خوب یک طرف قضیه، اما انتخاب درست طرف دیگر آن است. بازی در فیلم نه چندان خوبی مثل "روز سوم" این نکته ی مهم را نشان می دهد که فقط بازی خوب کافی نیست. بزرگان سینما اغلب بهترین بازی خود را در بهترین فیلمها داشته اند؛ خسرو شکییایی در "هامون"، عزت الله انتظامی در "گاو"، سوسن تسلیمی در "باشو غریبه ی کوچک" و... این الگوی خوبیست برای ماندگاری یک بازیگر در یادها...تا قبل از "روز سوم" حامد بهداد انتخاب های درستی داشت ولی بازی خوب او در این فیلم باعث نمیشود که انتخاب اشتباه او را زیر سوال نبریم. بازی خوب در یک فیلم خوب کجا؟! و بازی خوب در یک فیلم با ساختار بد کجا؟! اگرچه او در فیلم به نقش اولی نزدیکتر شده است ولی من همان نقش مکمل های چند دقیقه ای او را که هیچوقت برایش حاشیه سازی نمیکرد بیشتر دوست دارم!! احساس میکنم حامد بهداد با بازی در "روز سوم" کم کم دارد وارد حاشیه میشود! و آن غرورش تبدیل میشود به خودخواهی!! بخوانید مصاحبه های اخیرش(مثلا مصاحبه با همشهری جوان) را و ببینید صندلی داغ را تا بفهمید چه میگویم!!
پایان
این آغاز ماجرا است. رضا تصميم می گیرد خواهرش را در گودالی زیر خاک پنهان کند تا بعد از رفتن عراقیها برای بردن او برگردد.
سمیره داخل گودال میرود و با برادر وداع میکند. سمیره در آن اوضاع که هر آدمی را به وحشت می اندازد ناگهان با صدا زدن رضا به او میگوید:" به رسول بگو یادم رفت به سیب زمینی ها نمک بزنم، منو ببخشه!" این جمله قرار است چه حسی به ما القا کند بنده نمیفهمم!!از این جملات بی موقع و اضافی در فیلم زیاد دیده میشود. جای دیگری از فیلم وقتی عراقیها با کفش وارد خانه ی سمیره وارد میشوند از سمیره جمله ای می شنویم به این مضمون که " همه ی خونمو کثیف کردین با کفشهای کثیفتون" به قول یکی از منتقدین که الآن نامش در خاطرم نیست در آن لحظه هر کسی بیشتر به دعا و نیایش میپردازد نا نفرین و ناله به جان دیگران!! دیگر نیازی به گفتن سایر این دیالوگ های اضافی نیست خودتان با کمی دقت به یاد می آورید این دیالوگ ها را.
یکی دیگر از نکات اشتباه فیلم آن حس کارآگاهی رائد(سرباز عراقی) است.( این نکته را در نقدی خواندم) رائد یک سرباز عراقی ست نه کارآگاهی برای کشف عاملین یک جنایت. در جایی از فیلم که رائد با فؤاد صحبت میکند شمه هایی از این کارآگاه بودنش را رو میکند. مثلا میگوید وقتی به خانه رسیدم(منظور خانه ی سمیره و رضا) جوانی بالای دیوار داشت به خانه نگاه میکرد!!! او چطور از آن فاصله که حتی نتوانسته به رضا شلیک کند با آن شتاب و عجله و داد و فریاد تشخیص داده که آن جوان بالای دیوار به کجا نگاه میکند!!! یا مثلا جای دیگر در حالیکه همه ی عراقی ها در حال غارت خانه هستند رائد به سراغ قابلمه ی داغ میرود!! و بعد هم جالب اینجاست که او از فؤاد میپرسد آیا مردان ایرانی آشپزی میکنند؟!! این کارها و صحبتها برای کمک به کشف جواب معما ار طرف فؤاد است که به صورت خیلی مصنوعی در فیلم چیده شده است. سرنخ های داده شده پیش پا افتاده تر از آن است که بتواند در آخر معمایی را پاسخ دهد.
اما فؤاد با همین سرنخ های سطحی معما را حل میکند و سربزنگاه به خانه ی سمیره می رسد و رائد که قصد تجاوز به سمیره را دارد میکشد. پس از آن سمیره و فؤاد شروع به صحبت با یکدیگر میکنند تا ما هم بفهمیم چرا پای سمیره مجروح شده و هم عشق بیشتر فؤاد به سمیره را ببینیم. اما در این صحبتها یکی دیگر از مشکلات فیلم هم مشخص میشود. لهجه. یادتان می آید سریال خاک سرخ به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا را؟! در آن سریال شخصیتی به نام لعیا (بهناز جعفری) بود. اگر یادتان باشد لعیا اصلا لهجه جنوبی نداشت و کاملا تهرانی حرف میزد. تهرانی حرف زدن لعیا به هیچ وجه به فیلم لطمه وارد نکرده بود، زیرا او یک معلم بود و قاعدتا درس خوانده! پس می شد لهجه ی جنوبی را از شخصیتش حذف کرد. اما سمیره ی روز سوم گاهی جنوبی و گاهی تهرانی حرف میزند! یک جا میگوید " مو از تو بیزارُم" و در جای دیگر میگوید " این همه بچه رو بی ننه و بابا کردی" !! چطور در کاربرد من همچنان میگوید - مو- ولی در گفتن بابا نمیگوید - بوآ- ؟!! باران کوثری در اینجا کاملا دچار اشتباه شده. هرچند شاید این اشتباه به سبب شتاب کار و عدم توجه کارگردان باشد اما کوثری میتوانست یا لهجه را از سمیره که یک معلم است حذف کند و یا اینکه در کاربرد بعضی کلمات (همانطور که در بالا گفتم) دقت بیشتری کند تا ضعف در لهجه آنچنان به چشم نیاید.
از لهجه بگذریم. در این گفتگوی دو نفره متوجه میشویم که بمب گذاری فؤاد در بازار سبب مجروح شدن پای سمیره شده است. این بمب گذاری فقط قرار است فؤاد را که همان دشمن محکوم به مرگ است پیش چشم ما و سمیره منفورتر سازد. فؤاد یک معلم بوده و عاشق معلمی دیگر(سمیره) می شود. به خاطر عشقش یکی از هموطنانش را میکشد و حتی به سمیره میگوید " تو مال من باش، من این لباس را آتش میزنم" یعنی عشق برای او اول از هر چیزیست! به نظر میرسد چون فؤاد یک عراقیست و دشمن نباید به عشقش که یک دختر ایرانیست برسد و تمهید گذاشتن بمب گذاری فؤاد در فیلمنامه برای آنست که در آخر سمیره بین یک عراقی پست آدمکش( اما بسیار عاشق) و جوان ایرانی دلیری که به سبب غیرتش چاقو میکشد!!!( و حتی دو بار بر روی برادرش چاقو کشیده) دومی را انتخاب کند.
نفس کشتن زننده است! میخواهد از روی دشمنی باشد میخواهد از روی غیرت باشد! حال آنکه کشتن از سر غیرت و تعصب را ارج می نهیم و کشتن از سر دشمنی را امری پلیدانه می شماریم! برای همین است که امیر در هر تلاشی که برای ریختن خون رضا میکند ناکام می ماند ولی در عوض فؤاد بخت برگشته با بمب گذاری (آنگونه که فیلم نشان می دهد) طفل معصومی را میکشد و حتی عشقش را مجروح میکند( من نمیخواهم بگویم کار فؤاد اشتباه نبوده! من فقط میخواهم بگویم چرا فیلمنامه طوری تنظیم شده که هر بار امیر به رضا حمله میکند موفق به کشتنش نمی شود( در حالیکه اگر می شد پیش چشم سمیره به همان اندازه ی فؤاد منفور میشد) ولی فؤاد با بمب گذاری نه تنها عده ی زیادی را میکشد بلکه اوضاع به شدت فجیعانه نشان داده می شود تا ما و سمیره از او نفرت پیدا کنیم و همه ی اینها به سبب عراقی بودنش است و دشمن بودنش....پس چه شد آن معلم عاشق؟!!) و باز هم ما نسبت به عشق فؤاد همانطور که سمیره بدبین شده، بدبین می شویم! یکی دیگر از مشکلات فیلم صحنه های جنگی آن است. آن صحنه را که گروه نجاتِ سمیره از خانه بیرون می آیند را به یاد آورید؛ دو آر پی جی زن اول بیرون می آیند و جالب اینجاست که سربازهای عراقی در حال تماشا کردن آنها هستند عین ما که در سینما نشسته ایم و وقتی آن دو شلیک میکنند جز فؤاد با آن دست زخمی کسی دیگر را نمی بینیم گویا همه مرده اند و بدین گونه گروه به همراه سمیره پا به فرار میگذارند!
در درگیری های رو به روی هم درحالیکه هم عراقی ها و هم ایرانی ها شلیک میکنند گویی سربازان ایرانی رویین تن اند و عراقی ها نیستند!! هیچ یک از ایرانی ها حتی زخمی هم نمی شوند!!! تا میرسیم به آن سکانس معروف گودال!! بگذارید در مورد سکانس گودال چند نکته را هرچند تکراری باز گو کنم. یکی از بدترین سکانسهای فیلم همین سکانس گودال است. حرف های کلیشه ای، آه و ناله های پرسوز و گداز و در کل یک سری اطلاعات الکی و بی مورد! ولی مضحک ترین دیالوگ این سکانس را از زبان سلیمان می شنویم. او که در حال وصیت کردن است یکهو سر فؤاد که با صدای بلند دارد با رضا اتمام حجت میکند فریاد میزند:" یه دقیقه زر نزن بزار ببینم چی میگم" و جالب اینجاست که بعد از این جمله فؤاد ساکت می شود! اگر قرار بر این است آن حرفهای داخل گودال ما را به گریه وادارد و ما را وارد فضایی حسی کند با گفتن این دیالوگ چنین اتفاقی نمی افتد و فقط خنده ایست که سر میدهیم!
بعد از خارج شدن گروه از گودال یک صحنه ی جالب هم از فؤاد می بینیم؛ او یک سرباز عراقی آرپی جی زن را با لگد پرت میکند که مبادا عشقش آسیبی ببیند!
......ادامه دارد
اینکه بگوییم "روز سوم" فیلم بدی است کمی مغرضانه و اگر بگوییم فیلم خوبیست کمی اغراق آمیز خواهد بود. "روز سوم" فیلم بدی نیست چون عوامل کار آدمهای امتحان پس داده ای هستند که شاید هیچوقت یک اثر عالی از آنها ندیده باشیم ولی بارها از آنها کارهای در خور توجهی دیدیم؛ همانطور که محمد حسین لطیفی(کارگردان) نه در سینما و نه حتی در تلویزیون اثری عالی خلق نکرده اما نمی توان انکار کرد که کارهایش چه در تلویزیون و چه در سینما اغلب با استقبال مخاطبین مواجه شده و حداقل از حیث جذب مخاطب موفق بوده است! باران کوثری هم که پیش از این با لطیفی دوبار همکاری داشته( خوابگاه دختران- صاحبدلان) استعداد خود را در خلق شخصیت های متفاوت بروز داده و حتی بازی او در فیلم " خون بازی" برایش تندیس بهترین بازیگر زن را به ارمغان آورد. حامد بهداد هم که اغلب مورد تحسین مخاطبین و منتقدین بوده و تا امروز در کارنامه ی کاری اش بازی بدی از او ندیده ایم. همچنان فیلمبردار این کار، ابراهیم غفوری، که قبل از روز سوم با خانواده ی مخملباف در چند پروژه همکاری داشته با تجربه ی بالا نقش مثبتی در فیلم دارد.
نکته ی دیگری که قابل توجه است همکاری لطیفی و تعدادی از بازیگران( باران کوثری- پوریا پورسرخ- برزو ارجمند- مجید یاسر و ...) و حتی دیگر عوامل کار در پروژه های پیش از روز سوم با هم است. این امر باعث شناخت بیشتر عوامل از یکدیگر و در عین حال ارتباط عمیقتر آنها شده است. البته من همکاری مداوم یک بازیگر( یا هر یک از عوامل فیلم به طور کلی) با یک کارگردان را مثبت ارزیابی نمیکنم ولی در پروژه ی روز سوم که فرصت کمی برای ساختش موجود بوده این نکته باعث شده گروه زودتر با هم هماهنگ شود و کار در مدت اندکی به سرانجام برسد که البته این هماهنگی خوب گروه در پس نقصهای بیشمار حاصل از شتابزدگی نادیده گرفته شده است. هرچند لطیفی اعتقاد دارد که به سرانجام رسیدن کار در این فرصت کم، معجزه بوده است ولی من اعتقاد دارم این، وجود رفاقتی عمیق در بین عوامل کار( به خصوص بازیگران اصلی کار و کارگردان) و هماهنگی لازم و مشارکت آنها بوده که در این مدت کم به تکمیل کار کمک کرده است و معجزه ای در کار نیست.
روز سوم با مجموعه ی این عوامل فیلم بدی نیست، به یاد بیاورید صحنه هایی از فیلم را که تقابل عشق و نفرت است و به مدد بازی ها و موسیقی خوب چقدر تاثیرگذار شده است. یا سکانس مرگ رسول و سکوت رضا که بیش از داد و فریادهای دلخراش به دل می نشیند (و پورسرخ آن را خوب بازی کرده) یا سکانس بیرون آمدن سمیره از گودال پس از رفتن دو سرباز عراقی (که باران کوثری بی اغراق خوب بازی کرده است) و خوردن با ولع کنسرو ماهی آنچنان خوب بازی شده که احساس میکنیم باران کوثری همان سمیره است که سه روزی بی نان و آب مانده؛ و سکانس آخر و مرگ فؤاد (که نمادیست از دشمن)؛ فؤاد با آن بهت و حیرت به سمیره خیره شده و آنچنان به زیر آب میرود که اشک تماشاگر در میاید( و این هدفی است که لطیفی در ساخت فیلمش داشته آنگونه که خودش در مصاحبه هایش میگوید) و خیلی بیشتر از مرگ سایر شخصیت ها تاثیر گذار است. آن زیر آب رفتن بیشتر ما را به یاد یک اسطوره و قهرمان ملی می اندازد تا دشمنی که مرگ حق اوست( شلیک سمیره این را به ما می فهماند). چند جا خواندم که کاش حامد بهداد هنگام رفتن زیر آب چشمانش را نمی بست ولی حامد بهداد در جایی گفته است با اینکه برای این کار تلاش کرده سردی بسیار زیاد آب مانع از موفقیتش شده!
اما بین بازی حامد بهداد و آن عشق فؤاد که دیگر کاملا برایمان مسجل شده و بازی باران کوثری و عشق و نفرت سمیره نسبت به فؤاد که کاملا بلاتکلیف است، فاصله ی زیادیست. در صحنه ی داخل خانه تقابل بین فؤاد و سمیره حتی با آن نگاه ها و نرو گفتن های فؤاد کاملا به سود سمیره تمام می شود( در این تقابل هم کوثری خوب بازی کرده هم بهداد) اما در صحنه ی رودخانه باز هم نگاه های بهت زده و التماس آمیز فؤاد بی جواب می ماند و دوباره تقابل این دو به سود سمیره تمام می شود هرچند که ما تا آخر هم نمی فهمیم سمیره چقدر عاشق فواد است چون در هر التماس و خواهش از طرف فؤاد چیزی جز بی محلی از سمیره نمی بینیم حتی در کل فیلم جز یکی دو حرفی که از سمیره میشنویم چیزی برای اثبات این عشق وجود ندارد یکی در هنگام خواستگاری و آوردن چای و دیگری هنگام جدا شدن از فؤاد و آمدن پیش رضا و دوستانش که به رضا میگوید:" بگو نزننش" (البته با جمله بعدی که میگوید:" میدونی اگه اون نبود چه بلایی سرم میومد" بیشتر احساس میکنیم سمیره میخواهد از فؤاد در برابر کشتن آن سرباز عراقی تجاوزگر به گونه ای تشکر و قدردانی کند که باز هم معادله ی عاشق بودنش به هم میریزد.) و این گونه است که ما آن عشقی که فؤاد به سمیره دارد در وجود سمیره به فؤاد نمی بینیم و همین باعث میشود که در سکانس مرگ فؤاد این احساس که سمیره نمیخواهد شلیک کند( حتی با وجود مکثی که میکند) را نداشته باشیم(و البته اضافه کنم که در این سکانس با بازی بد باران کوثری هم مواجه هستیم هرچند، حامد بهداد نظری عکس این نظر دارد و از بازی او در این لحظه به عنوان شعر بازی کوثری نام برده است ولی من هرچه دقت کردم چنین احساسی پیدا نکردم.)
صحبت از بازیها شد. کمی هم از دیگر بازیگران حرف بزنیم. از پوریا پورسرخ که گویا نقش اول ماجراست ولی آنچنان به چشم نمی آید. پورسرخ بازی چندان خوبی ندارد! البته بازی او نسبت به کارهای قبلی اش بسیار پخته تر و قابل تأمل تر است و این نشان می دهد او مسیر رو به رشدی را طی می کند. پورسرخ در فیلم راحت گریه میکند که اگر این را حسن بازی او بدانیم، نمیشود بازی اش را بد قلمداد کرد.
دیگر بازیگر فیلم برزو ارجمند در نقش امیر است که انگار در فیلم قرار داده شده تا اولا به نوعی عشق فؤاد به سمیره را زیر سوال ببرد ثانیا آن غیرتی که انگار باید همه ی مردان داشته باشند را نشان دهد و در آخر هم منجی و عاشق سمیره باشد تا مبادا آدم خوبه ی ماجرا(سمیره) تک و تنها بماند و آن الگوی معروف؛ آدم بده(فؤاد) به سزای اعمالش رسید و آدم خوبه خوشبخت شد همچنان کلیشه ای و اعصاب خرد کن در فیلمی دیگر باقی بماند! البته اینها باعث نمیشود که بازی خوب برزو ارجمند را نادیده بگیریم. او راحت بازی میکند و خیلی خوب و به موقع در برابر کنش ها، واکنش نشان میدهد مانند آن سکانس دعوا با رضا در مقر فرماندهی که وقتی مهدی دستش را میگیرد تا او را از رضا دور کند به او یاد آوری میکند که دستش زخمی ست(که موقعیت کمیکی هم ایجاد میشود در عین اینکه لطمه ای به کار نمیزند).
اما ما باز هم روز سوم را فیلم خوبی قلمداد نمیکنیم. روز سوم نقصهایی هم دارد که نمی شود نادیده گرفت! چه در تدوین چه در کارگردانی و فیلمنامه و چه حتی در بازیگری! از همان ابتدا، فیلم بر بنای اشتباه گذاشته می شود(خشت اول چون نهد معمار کج، تا ثریا می رود دیوار کج) به نظر نمی رسد آسیب ديدگی پای سمیره دلیل محکمی باشد بر ناتوانی او برای خروج از خانه، زیرا اولا این در دنیای سینماست که پوریا پورسرخ و باران کوثری امکان تماس فیزیکی با هم را ندارند؛ اما در دنیای واقعی سمیره و رضا خواهر وبرادرند و به هم محرم و با این حساب رضا می توانست به جای اینکه به بالای دیوار برود و عصای سمیره را بگیرد دست او را بگیرد و یا حتی اول سمیره را روی جعبه ها بگذارد و بعد خودش از پایین او را به سمت بالا هل دهد! از سوی دیگر ما نمی فهمیم سمیره که چنین وضعیتی دارد و برادری کوچکتر از خود(رسول) چرا در شهر مانده و از شهر خارج نشده! آیا یک لج بازی بچگانه و یا وابستگی غیرمنطقی به خانه و کاشانه در حد شخصیت سمیره است؛ ما علت نرقتن او را نمی فهمیم. نرفتنی که ممکن است به قیمت جان خودش و رسول تمام شود!اگر دلیلی غیر از دلیل مذکور در نظرش بوده ما به عنوان تماشاگر باید آن را می فهمیدیم.
......ادامه دارد
یکی از دوستان خواسته بود لینکشو بزارم!





