تبليغاتX
و حامد بهداد ...

"هرشب تنهایی" به جشنواره "صدگل" چین می رود
پنجشنبه 31 مرداد1387 ساعت 0:12 قبل از ظهر

فيلم سينمايي «هرشب تنهايي» رسول صدرعاملي طي يك ماه آينده، پس از جشنواره  فيلم «مونترال»، راهي جشنواره  «خروس طلايي و صدگل» چين مي شود. به گزارش ايسنا، سي ودومين جشنواره  فيلم «مونترال» از ٣١مرداد تا ١١شهريورماه در بخشحامد بهداد در نمایی از فیلم غيررقابتي سينماي دنيا ميزبان «هر شب تنهايي» است و سپس در هفدهمين دوره  جشنواره  «خروس طلايي و صدگل» چين نيز اين فيلم به نمايش گذاشته خواهد شد. اين جشنواره ١٩تا ٢٤شهريورماه توسط انجمن فيلم چين به ميزباني شهر «داليان» برگزار مي شود. فيلم «هرشب تنهايي» روايت «عطيه» نويسنده و مجري يك برنامه خانوادگي راديوست. او هر روز به سوالات شنوندگان اين برنامه پاسخ مي دهد و به آن ها توصيه مي كند با همسرشان چگونه باشند تا زندگي زناشويي بهتري داشته باشند، عطيه به شهر مقدس مشهد آمده است، اما او درگير مناسبات خود و همسرش است و مشكلي دارد كه حل نشدني است و ... در اين فيلم، ليلا حاتمي، حامد بهداد، مرجان قره جه، محسن كريمي، علي بكائيان و تعدادي از بازيگران تئاتر مشهد به ايفاي نقش مي پردازند.

 

منبع: بانی فیلم

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
بخشهايي از بازي مارلون براندو براي دانلود به همراه يادداشتي از حامد بهداد درباره او
یکشنبه 27 مرداد1387 ساعت 7:25 قبل از ظهر

چند وقت پيش يكي از دوستان درخواست كرده بود كه قسمتهايي از بازي براندو رو براي دانلود بذارم. عذر مي‌خوام كه كمي دير شد.
۱. بخشی از فيلم Desirée با بازي مارلون براندو، جين سيمونز و مايكل رني
۲. بخشی از فيلم The Wild One با بازی مارلون براندو و ماری مورفی
۳. بخشی از فیلم A Streetcar Named Desire با بازي مارلون براندو و ويوين لي

مارلون براندو و ويوين لي در نمايي از تراموايي به نام هوس

***
يه يادداشت از حامد بهداد به مناسبت چهارمين سالگرد درگذشت مارلون براندو تو مجله "نقش آفرينان" چاپ شده بود كه مناسب ديدم در اينجا قرار بدم:
حامد بهداد:
شور سوگ عاشقان سينما
از مرگ «براندو» و فاجعه نبودنش در سينما روز به روز دورتر مي‌شويم. و اين البته اگر شور سوگ تمام عاشقان سينما و بازيگري را به رسوب مي‌آورد، هرگز باعث نمي‌شود كه تاثير عميق وي در بازيگري و حتي سينما را فراموش كنيم.
چرا كه همين فاصله وي را تبديل به تحليل و تفسيري تاريخي، هنري خواهد كرد. چيزي كه بي‌واسطه حضور جسماني و قضاوت اخلاقي‌اش، كار را براي منتقدين راحت‌تر مي‌سازد. اينكه هنوز تعريف مشخصي براي اصيل‌ترين جايگاه هنرمندانه بازيگري نداريم را نمي‌فهمم. اما خوب مي‌دانم ناخودآگاه جمعي، تفاوت بازيگر هنرمند و غيرهنرمند را مي‌شناسد. بي‌آنكه شناخت عميقي از مقوله مورد نظر داشته باشد.به راستي بازيگر و بازيگري چيست و رسالتش كدام است را نمي‌دانم. اما «مارلون براندو» مهم‌ترين سهم ممكن را در ايجاد جايگاه بازيگري دارد. سهمي كه شامل حال تمام بازيگران اقصي نقاط دنيا شده است. مستقيم يا غيرمستقيم. اين تاثير نه تنها بر آقايان بازيگر محرز و مبرهن است، كه منبعي است براي گرته‌برداري بازيگران زن در سينما. جمله معروف مريل استريپ كه مي‌گويد در اوايل كار از براندو الهام مي‌گرفته (در فيلم جوليوس سزار) را به ياد مي‌آورم. گرچه روايت بازي توسط آقايان بازيگر، معناي خاص خودش را از نوع جنسيت به همراه مي‌آورد. اما نفس هنر بازيگري شعر و شعوري است كه مي‌تواند وجه مشترك روح رفتار هنرمندانه هر بازيگري باشد.
چيزي كه از جنسيت جداست. مثل درك صحيح تناسب‌ها في‌مابين انسان و اشيا كه مارلون براندو استاد بلامنازع آن بود.
يادتان بياد «زنده باد زاپاتا» را هنگامي كه به قصد ترك قدرت و گرويدن به دهقانان درِ تالار رياست جمهوري را با نوك اسلحه مي‌گشود. طرز رفتار با اسلحه در سكانس موردنظر حتي اگر با «كازان» هماهنگ شده باشد، چه معنايي مي‌تواند داشته باشد جز اينكه براندو به شناخت درستي از روايت كارگردان و نويسنده رسيده است؟
آن ديالوگ معروفي كه با زور اسلحه مي‌توانست ساعت جيبي را از نماينده و حاميان ملت مكزيك بستاند. در تمامي نقش‌هايش ردپايي ديوانه‌وار از خودشيفتگي‌اش به جا مي‌گذارد كه اين اصلي‌ترين جذبه و ابزار كشش «براندو» محسوب مي‌شود. ميلي عميق به سوي پاك‌ترين و معصومانه‌ترين وجوه انساني خويش كه با طالع پرازدحام و هياهويش در منافات بود. لحظه لحظه‌هاي بازي‌اش درسي است كه راه را براي دانشجويان بازيگري كوتاه مي‌كند. شيوه بازيگري‌اش از بدو ورود به سينما، نگاه تحسين‌برانگيز عيارشناسان را جذب مي‌كند و از طرفي ذهن خشك و منجمد سينماگران و يا ديگران را در قبض فرو مي‌برد.
سبک و سیاقی که پس از سال‌ها رنج و مشقت در حوزه پژوهش استانيسلاوسكي و ديگر پيروان مكتبش به يكباره در«براندو» شكوفا مي‌شود. ايستادگي در برابر چنين جذبه و جادويي لامحال بود. تما اَبَرستارگان سينماي آمريكا و اروپا تحت تاثير وي قرار مي‌گرفتند و آن را علني اعلام مي‌كردند. سوپراستارهايي كه قبل از ظهور براندو غولي بودند. مانند همفري بوگارت. جمله معروف بوگارت كه مي‌گويد: «من با كت و شلوار وارد سينما شدم و به عنوان يك گنگستر لات جا افتادم. اما براندو با جين و تي‌شرت وارد شد و به جاي يك جنتلمن در سينما جا افتاد.» اين جمله نه بابي است براي آموزش جنتلمن بودن و طرز به‌كارگيري قاشق و چنگال كه اشاره‌اي است به طرز برخورد براندو با مقوله‌اي به نام سينما در سِمَت يك بازيگر. اشاره‌اي است از فهم جدي و عميق ذهن هنرمندانه‌اش درباره بازيگري، چيزي كه به راحتي در دست‌هاي او تبديل به هنري ناب مي‌شود و علاقه‌مندانش را به اين وا مي‌دارد. تا راه را براي رسيدن به درك ضرورت بازيگري از نوع زيبايي‌شناسانه آن ساده و كوتاه كند. بازيگران بزرگي از چون نيكلسون، جيمز دين، پاچينو، دنيرو و ديگر ستارگاني كه هر كدامشان در سينما و هنر بازيگري جايگاهي بس عظيم دارند و جالب توجه آنكه هر كدام از همين هنرمندان چه تعريف و توصيفي درباره براندو دارند.
جمله معروف هاپكينز كه مي‌گويد: او يك شاعر بود. چيزي كه خود براندو در مصاحبه‌هايش به آن اشاره كرده بود: «بازيگري در غايت خود تبديل به شعر مي‌شود.» مثال‌هاي بي‌شماري به كرات در بازي شخص عظيم‌الشانش ديده مي‌شود. آخرين تانگو در پاريس. دست در فينال فيلم. جايي كه ماريا اشنايدر به او شليك كرده و براندو مي‌خواهد برود روي تراس. تا پاريس را مشرف شود. هنگام خروج از سالن به تراس، پاي چپش را بلند كرده تا از آستانه داخلي به خارجي عبور كند. اينكه كجاي اين اجرا شعر است، زماني كه با مارلون براندو درهم مي‌آميزد فهم مي‌شود. يا آن صحنه كه دستكش اوا مري سنت را در فيلم «دربارانداز» بر مي‌دارد و به دست مي‌كند. اتفاق غير‌منتظره‌اي كه براندو به آن جهت مي‌دهد و از آن استفاده بهينه مي‌كند. كازان در اين‌باره مي‌گويد: «هنوز نفهميدم كه براندو چگونه از پشت دوربين تا جلوي دوربين با چنين سرعتي تبديل به نقش‌هايش مي شود.» نوشته را نيمه‌كاره رها مي‌كنم. زنده‌ باد براندو. خدا نگهدار. 
ماهنامه فرهنگی، هنري نقش‌آفرينان مرداد ۸۷
***
دوستان! من براي يه مدتي نيستم، میشه گفت یه جورایی استراحت لازم دارم، اميدوارم وقتي برمي‌گردم حامد بهداد تو فيلم يه كارگردان خوب يه نقش مناسب قبول كنه، اميدوارم 

نوشته شده توسط | موضوع: دانلود | لینک ثابت |
گلشیفته فراهانی در فیلمی از ریدلی اسکات
شنبه 26 مرداد1387 ساعت 1:29 بعد از ظهر
"گلشیفته فراهانی" در جدیدترین فیلم کارگردان امریکایی "ریدلی اسکات" با نام  "Body of Lies" در کنار بازیگرانی چون "لئوناردو دیکاپریو" و "راسل کرو" بازی کرد. اسکات کارگردانیه فیلمهایی چون "گلادیاتور"، "هانیبال" و "۱۴۹۲: فتح بهشت" رو به عهده داشته و تا به حال چندین بار نامزد جایزه اسکار بوده.

 تبریک به گلشیفته فراهانی

گلشیفته فراهانی در کنار لئوناردو دیکاپریو در نمایی از فیلم

برای دیدن اطلاعات فیلم در سایت Imdb اینجا کلیک کنید.

برای دیدن تیزر فیلم اینجا کلیک کنید.

**امیدوارم یه روز هم، مشابه این خبر رو در مورد حامد بهداد تو وب بزارم!

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
صدرعاملی با «هر شب تنهایی» به جشنواره مونترال می‌ رود
چهارشنبه 23 مرداد1387 ساعت 6:30 بعد از ظهر

فيلم سينمايي «هر شب تنهايي»  ساخته رسول صدر عاملي در جشنواره بين‌المللي فيلم مونترال كانادا نمايش داده مي‌شود.پوستر سي‌ودومين دوره جشنواره فيلم مونترال به گزارش راه فیروزه، سي‌و‌دومين جشنواره بين‌المللي فيلم مونترال از ‪ ۳۱‬مرداد تا ‪ ۱۱‬شهريورماه در كانادا برگزار مي‌شود.  فيلم هر شب تنهايي در بخش سينماي دنيا جشنواره مونترال نمايش داده مي‌شود اين فيلم از توليدات شبكه اول سيماست و بزودي در آمريكا و چين نيز اكران خواهد شد.
منبع: سايت راه فيروزه
***
اطلاعات فيلم:
كارگردان: رسول صدرعاملي
نويسندگان: كامپوزيا پرتوي و رسول صدرعاملي
بازيگران: ليلا حاتمي و حامد بهداد
تهيه‌كننده: سيد كمال‌الدين طباطبايي
مدير فيلمبرداري: فرج حيدري
تدوين: بهرام دهقان
محصول: شبكه اول صدا و سيما ۱۳۸۶
خلاصه داستان فیلم: عطیه، نويسنده و مجري يك برنامه راديويي است. او هر روز به پرسش‌هاي شنوندگان پاسخ مي‌دهد و به آنان توضيح مي‌دهد كه چه‌گونه مي‌توانند زندگي زناشويي بهتري داشته باشند. عطيه به مشهد آمده و درگير مناسبات خود با همسرش و مشكل حل‌نشدني خود با اوست.
صدرعاملي «هر شب تنهايي» را شاعرانه‌ترين فيلم خود مي‌داند. اداره کل رسانه بین‌الملل سيما (CMI) پخش بين‌المللي اين فيلم را بر عهده دارد كه سابق بر اين در چهل‌ونهمين بازار فيلم جشنواره كن ۲۰۰۸ كه در روزهاي ۱۴ تا ۲۵ مه (۲۵ ارديبهشت تا ۴ خرداد) در شهر كن فرانسه برگزار شد، اين فيلم را به همراه فيلم‌هاي «نشانی» به کارگرداني فريدون حسن‌پور و «جعبه موسيقي» به كارگرداني فرزاد موتمن، عرضه كرده و نمايش داده بود. طبق گزارش سايت سيمافيلم: "نمايندگان اعزامي از طرف اداره كل رسانه بين الملل سيما (CMI) طي ايام برگزاري بازار فيلم كن، جلسات متعددي با نمايندگان شبكه هاي تلويزيوني، پخش كننده ها، مسؤولين فستيوال ها، خريداران و همچنين جلساتي نيز در خصوص توليد مشترك در محل غرفه   CMI برگزار كرد كه دستاوردهاي مفيدي را به همراه داشته است."

براي ديدن عكس‌هايي از فيلم اينجا كليك كنيد.

توضیحاتی در مورد فیلم در سایت جشنواره مونترال؛ اینجا کلیک کنید.

نوشته شده توسط | موضوع: | لینک ثابت |
حداحافظی حامد بهداد با "بیست"
یکشنبه 20 مرداد1387 ساعت 8:52 بعد از ظهر

همكاري حامد بهداد از پروژه سينمايي «بيست» به كارگرداني عبدالرضا كاهاني منتفي شد. عبدالرضا كاهاني اظهار داشت:متأسفانه حضور حامد بهداد در اين پروژه منتفي شد، چون سرمايه‌گذار كار تغيير كرد و در اين فاصله آقاي بهداد با پروژه ديگري به توافق رسيدند. به همين جهت به دنبال بازيگر ديگري هستيم تا براي ايفاي نقش انتخاب شود.
بنابراين گزارش،چهارمين فيلم «عبدالرضا كاهاني» پس از رقص با ماه، آدم و آن جا ،روز چهارشنبه 23 مرداد ماه در لوكيشني در حوالي ميدان خراسان كليد مي‌خورد.
پرويز پرستويي،مهتاب كرامتي،مهران احمدي و عليرضا خمسه بازيگراني هستند كه حضورشان در «بيست» قطعي است.
«بيست» درباره يك تالار پذيرايي است كه تعدادي كارگر در آن مشغول به كارند و وابستگي عاطفي و كاري به تالار دارند. تالار قرار است 20 روز ديگر تعطيل شود و آنها در روزهاي باقيمانده بايد تلاش كنند اين اتفاق نيفتد.
عوامل توليد فيلم عبارتند از مدير فيلمبرداري: مسعود سلامي، صدابردار: عباس رستگارپور، منشي صحنه: شيما منفرد، دستيار كارگردان: مهران احمدي، سرمايه‌گذار: سليمان عليمحمد و مديران توليد: عباس درخشنده و جمهور شكيبا.

منبع: بانی فیلم، یکشنبه ۲۰مرداد

** اینم آخر و عاقبت آیه یاس خوندنه دیگه!!! دفعه بعد آیه یاس نمی خونم ببینیم چی میشه! به فاصله یک روز همه چیز عوض شد! من که خسته شدم...نمی دونم چطور باید امیدوار بود...بعد از ۷دقیقه تا پاییز، درباره ی الی...، بی پولی و پروژه های محمدرضا هنرمند و قاسم جعفری این ششمین فیلمیه که به سرانجام نرسیده...خدا بخیر کنه...

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
درخشنده: «بيست» كاهاني 23 مرداد كليد مي‌خورد
شنبه 19 مرداد1387 ساعت 12:15 بعد از ظهر

تهیه‌كننده فيلم سينمايي «بيست» از كليد خوردن سومين تجربه كارگرداني عبدالرضا كاهاني در ۲۳ مرداد حوالي ميدان خراسان خبر داد.
پوران درخشنده به مهر گفت: تمرين بازيگران آغاز شده و از امروز جمعه ۱۸ مرداد تست گريم بازيگران شروع مي‌شود. به تازگي با عليرضا خمسه قرارداد بسته‌ايم كه وي در فرانسه است و براي آغاز فيلم به گروه مي‌پيوندد. به زودي يك بازيگر زن نيز به گروه اضافه مي‌شود. لوكيشن اصلي كه ۷۰ درصد فيلم آنجا مي‌گذرد يك تالار پذيرايي حوالي ميدان خراسان است.
از ديگر بازيگران «بيست» مي‌توان پرويز پرستويي، مهتاب كرامتي، حامد بهداد و مهران احمدي را نام برد. عوامل توليد فيلم عبارتند از مدير فيلمبرداري: مسعود سلامي، صدابردار: عباس رستگارپور، منشي صحنه: شيما منفرد، دستيار كارگردان: مهران احمدي، سرمايه‌گذار: سليمان عليمحمد و مديران توليد: عباس درخشنده و جمهور شكيبا.
«بيست» درباره يك تالار پذيرايي است كه تعدادي كارگر در آن مشغول به كارند و وابستگي عاطفي و كاري به تالار دارند. تالار قرار است ۲۰ روز ديگر تعطيل شود و آنها در روزهاي باقيمانده بايد تلاش كنند اين اتفاق نيفتد. اين سومين فيلم بلند سينمايي كاهاني پس از «آدم» و «آن‌جا» است.
منبع: روزنامه باني فيلم، شنبه ۱۹ مرداد ۸۷

نوشته شده توسط | موضوع: | لینک ثابت |
دانلود بخشهايي از بازي حامد بهداد در فيلم «اين زن حرف نمي‌زند»
چهارشنبه 16 مرداد1387 ساعت 2:50 بعد از ظهر
به درخواست يكي از دوستان
دانلود:
۱.آشنايي سروش (حامد بهداد)، ماني‌ (شهاب حسيني) و بهروز (حميدرضا پگاه) با الهه (لاله اسكندري)

۲.گفتگوي وكيلِ الهه (كتايون رياحي) با سروش در زندان

۳.درگيري سروش و الهه

***
دو فايل شماره ۱۰ و ۱۱ هم به پست دانلود سريال «يك مشت پر عقاب» اضافه كردم.

نوشته شده توسط | موضوع: دانلود | لینک ثابت |
توضیحاتی در مورد فیلمنامه ی حس پنهان به قلم فریدون فرهودی
پنجشنبه 10 مرداد1387 ساعت 10:29 بعد از ظهر

فرهودي در سال 1330 در زنجان متولد شده است و دوران كودكي و نوجواني رافریدون فرهودی در خوزستان و سال هاي پاياني دبيرستان را در مدرسه خوارزمي تهران گذرانده است و بعد از طي دوره ي كارشناسي در دانشكده ي هنرهاي دراماتيك و گذراندن دوره ي ناتمام فوق ليسانس در دانشگاه ونسن پاريس، شروع به ساخت فيلم كوتاه در تلويزيون و بعد هم كارگرداني و نويسندگي سريال هايي در تلويزيون. از جمله فعاليت هاي ايشان در شوراهاي تخصصي فيلمنامه در مدرسه فيلمنامه نويسي حوزه هنري و تدريس در كلاس هاي فيلمنامه نويسي مدرسه كارگاهي و جهاد دانشگاهي و دانشگاه سوره و همزمان، نگارش فيلمنامه براي سينما بوده است. از جمله فیلمنامه های او :ساحره(بازنویسی فیلمنامه)- تکیه برباد - دختری با کفشهای کتانی( مشترک با پیمان قاسم خانی)- حس پنهان(بازنویسی فیلمنامه)

·     اولین نسخه کامل این فیلمنامه رو دو، سه سال پیش نوشتم، با نام "تولدی دیگر" بر اساس طرحی به همین نام از آقا مصطفی رزاق کریمی.

·     زمانی که فیلمنامه، کامل و تحویل دگافیلم شد، شرایط مساعدی برای ساخت اون جنس فیلمنامه نبود و کار، متوقف ماند. حیف! اون زمان، فیلمنامه، نگاه تازه ای بود، به موقعیتی که هیچ وقت تازه نبوده، ولی همیشه دیدنی بوده و هست: تنهایی، تهی شدن رابطه مهر، شور دوست داشتن و نیاز دوست داشته شدن، غبطه ندیدن و رنج دیده نشدن...!

·         حدود یکسال بعد، آقایون رزاق کریمی ازم خواستن کارو ادامه بدم.

·     طی این مدت، آقا مصطفی بر اساس "تولدی دیگر" یه نسخه دیگه نوشته بودن، که بیشتر بسط و بیان تفضیلی مفاهیم و خواسته ها بود، از فیلمنامه های که باید نوشته می شد، به منظور تولید و ساخت یک فیلم. اسم این متن "حس پنهان" بود، که بعدآ روی فیلمنامه و فیلم هم باقی موند. اسم زیباییه.

·     قرار شد من فیلمنامه ای بنویسم، بر اساس "تولدی دیگر" و این حس پنهان نیاز به فرصت و دقت بود:حساسیت مفهومی و موضوعی، باریکی گذرگاه این گونه فیلمنامه، مشاوره با روان پزشک، نکات مورد نظر مرکز سینمای مستند و تجربی _ که انصافآ قیدی به ذهن فیلمنامه نویس تحمیل نمی کرد _ زمانه و شرایط سینما _ که ضرورتی همیشگیه _ و طبعآ گفته و خواسته کارگردان و تهیه کننده؛ عزیزان، مصطفی و مرتضی رزاق کریمی.

·     از دید من، فیلمنامه، در نهایت از تعادلی نسبی میان شخصیت و وقایع برخوردار می شد، اما بنا به ماهیت و مسیر داستان، تاکید روی شخصیت ها قرار می گرفت. تاکید روی چهار شخصیت محوری، پیچیدگی و نیز جذابیت نگارش این فیلمنامه بود.

من شخصیت بهرام رو، با وجود حضور کمتر _ نسبت به امیر و ندا و سیمین _ به دلیل تاثیر اساسی بر مسیر حرکت سه نفر دیگه و خاص بودن چشمگیرش، یکی از چهار شخصیت اصلی میدونم... و قطعآ، دوست داشتنی ترینشون!

·     وقتی فیلمنامه تمام شد، تنها مشکل مرگ بهرام بود. بهرام در نوسانی میان بی خبری و هشیاری، میان عمد پنهان و لاقیدی پنهان، میان شوق زیستن و ملال زنده بودن...خودکشی می کرد. سکانس زیبا و تکان دهنده ای بود، با اثری تعیین کننده بر آدم ها و وقایع داستان فیلمنامه.

·     اما این سکانس، به همین شکل، نمی تونست در فیلمنامه باقی بمونه. اگه می موند و تصویر هم می شد، باز هم در فیلم باقی نمی موند و دیده نمی شد. پس منطقی بود که از فیلمنامه حذف بشه، که حیف بود.

·     مهم ترین اختلاف سلیقه هم در نحوه رفتن ندا، از زندگی امیر و سیمین بود، که چهره پایان بندی رو رنگ می زند. اما نکاتی از این دست، در این یا آن شکل تاثیر تعیین کننده ای بر جوهره، پیکره و چهره فیلمنامه ندارن. این اختلاف سلیقه و نکات کم اهمیت تر، به سادگی حل شدن.

·         دو مشاوره، روی همین نسخه فیلمنامه گرفتم. بعضی از نظریات، مفید بود.

·     در نسخه دوم، تنها تغییر مهم، نحوه مرگ بهرام بود. از خودکشی، به مرگی تصادفی. بهتر بود که بی خبری و لاقیدی، به همراه بی تعادلی ناخواسته، علت اصلی مرگش باشه. سعی کردم در این تغییر، یک چیز، تا حد امکان حفظ بشه. تلقی و مواجهه بی واهمه و صریح بهرام، با زندگی و مرگش. امیدوارم در اجرا هم این سکانس، زیبا و نیرومند از کار دراومده باشه.

در واقع، برای همه اجزا و عناصر فیلمنامه، این امید و آرزو رو دارم. نه در طول فیلمبرداری، نه در تدوین ، نه صداگذاری، نه پس از تکمیل فیلم، نه روی میز، در نمایشی خصوصی و روی پرده،... حتی یک نما از این فیلمو ندیدم!

علیرغم اشتیاقم و درخواست های مکررم، ممکن نشد. فیلمنامه نویس یکی از سه مؤلف اصلی فیلمه، می دونم!

·     چون ندیدم، نمی دونم تغییرات _ کم یا زیاد _ فیلمنامه، در زمان ساخت چه تاثیری روی کارم گذاشته. یه بار دیگه امید به کمکم میاد. امیدوارم تغییرات احتمالی و نیز شیوه اجرا، باعث ارتقای فیلمنامه بوده باشه، حداقل باعث نزولش نشده باشه. چند فیلمنامه ام، در این سرازیری ساخت، از دست رفته ان! مارگزیده و ریسمان سیاه و سفید! در عین حال، با توجه به توانایی، نوع نگاه، درستکاری و صمیمیت رزاقی کریمی ها، پاندورها، صندوقچه....و امید!

 

·         برای روشنی تغییر سکانس 62، نگاه به بخش پایانی سکانس 61 لازم به نظر میاد.

 

سکانس برگزیده:

 

بخش پایانی سکانس 61.

 

رنگ آمیزی سالن، تصویربرداری، شماره گذاری تابلوها، نصب پارچه نوشته بیرون سالن، بروشورها ... گفت و گوها و شوخی های معمول ادامه دارد. افسانه و ندا به طرف انتهای سالن می آیند.

 

افسانه(صدا به تدریج واضح می شود): خبر داره؟! میاد؟!

ندا: خواهش دارم! گفته اولین نفره! (باخنده) دومی بشه اعدام می شه!

می خندد و از نزدیکی بهرام می گذرد. غم و دلتنگی چهره بهرام را می پوشاند. چشمانش لحظه ای بسته می شوند. احوال عادی ندارد. از پلکان بالا می رود. ناگهان به سمتی یله می شود، به دیوار می خورد و به آن تکیه می زند.

- اتاق بهرام. بهرام چند قرص مختلف در کف دستش دارد. همه را به دهان می ریزد. بی جرعه آب، فرو می دهد.

 

سکانس 62. خارجی/ داخلی _ باغ و کارگاه _ روز

دو نفر بازدید کننده از نمایشگاه، در محوطه باغ، برشور را نگاه می کنند و حرف می زنند. برد بزرگ معرفی نمایشگاه در معبر اتومبیل روی باغ، نصب می شود. چند نفر رشته لامپی نصب می کنند. امیر وارد باغ می شود.

در داخل سالن، آخرین جزئیات اجرا می شود. ندا و افسانه ، عکسی از امیر(در اتومبیلش) را نزدیک در ورودی سالن می گذارند.

یکی از بچه ها، از شیشه های رنگی کارگاه بالا آمدن امیر از پله های آن سوی استخر را می بیند، که با یکی از بچه ها گفتگو می کند. ندا تابلوی روی پلکان بین دو طبقه را تنظیم می کند.

کسی که امیر را دیده (بلند): ندا! اون که می خواستی اول بشه، رسید!

ندا(روی پله ها، به افسانه): حالا می شه نمایشگاهو افتتاح کرد!

امیر از حاشیه استخر عبور می کند. نگاهش روی تراس طبقه دوم می ماند. می ایستد.

روی لبه تراس طبقه دوم، کسی روی پا نشسته، مچاله شده، چهره اش پیدا نیست. حرکت آرام اندامش به پهلوها، مثل زاری کسی در عزاداری است. به صدای کسی، سرش را بلند می کند. بهرام است.

یک نفر: اونجا چیکار می کنی؟!

امیر چشم به بهرام دارد، آرام آرام نزدیک می شود. بهرام قد راست می کند. تعادل ندارد. پیداست به زحمت خودش را نگه داشته.

چهره و نگاهش عادی نیست. به امیر اشاره می کند.

بهرام: اومدم گفتم!...نباید این کارو بکنی! (بالا تنه اش به اطراف خم می شود) فرصت زندگی که واسه کسی هست، نباید کس دیگه بگیره!

ندا به در کارگاه می رسد. از پشت شیشه های رنگی، امیر را می بیند که آرام به کارگاه نزدیک می شود. صدای بهرام نامفهوم است. چند نفری که در محوطه هستند، همه به لبه تراس نگاه می کنند. ندا آماده استقبال از امیر. از در کارگاه بیرون می آید.

کلمات بهرام نا مفهوم شده. هم زمان، کنترل خود را از دست می دهد و بدنش به طرفی لنگر می خورد. امیر پیش می رود . بهرام تعادل ندارد. ندا خارح می شود.

هنوز از بهار خواب نگذشته که حجم نا مشخصی، از بالا و در برابر چشم او به سرعت از قاب تصویر می گذرد. با صدای خفه ای به زمین می خورد. امیر و همراهش، رسیده اند. ندا، گیج و وحشت زده نگاه می کند و بهرام را، پیش روی خود، در چند قدمی، طاقباز روی زمین می بیند.

مبهوت می ماند. امیر که رسیده می خواهد بهرام را از روی زمین بلند کند که با صدای افسانه می ماند. چشمهای بهرام باز است. صورتش حرکات کند و خفیفی دارد.

صدای افسانه(فریاد میزند): نه!....خطرناکه!

ندا با همان بهت و ترس، آرام آرام می آید و کنار بهرام روی زمین، مچاله می شود. سر و صورتش را نزدیک صورت بهرام می برد و با صدای خفه، ضجه می زند. روی این نمای پیوسته، صداهای درهمی می آید.

صداها (به تدریج دور میشود)...زنگ بزن به اورژانس!...دست نزن!...شاید خونریزی مغزی باشه!....گردنش!....دورش جمع نشین!...همه برن تو سالن!....برو، نذار کسی بیاد!...چراغها رو خاموش کن!...

بهرام نمی تواند حرکتی بکند، به آسمان و لبه تراس طبقه بالا، که از آن پرت شده، نگاه می کند....لکه خونی زیر سرش، روی زمین، به تدریج گسترده می شود. آرام است و لبخند می زند. ندا چهره او را نمی بیند. انگار با او پچ پچه می کند.

ندا(با صدای خفه): بهرام، بهرام! ...چی کار کردی تو؟!

بهرام: فکرشو نکن!...انگار باید به اتفاقی می افتاد!...یادته؟!

ندا (همانطور خفه): چرا این کار رو کردی؟ چرا؟!

بهرام: دیر یا زود می رفتم!...این جوری که بد نیست! (نفسش یه شماره می افتد) ندا!...اون شعرو بخون!...یادته؟!

ندا: الان می رسن! حرف نزن!...نمیر بهرام!

بهرام (سخت تر حرف می زند): بخون ندا!...من که حوصله ش هم نداشتم...بخون!...

ندا با صدای خفه، با همان بغض، کلماتی می گوید. از میانه آنها، لب های بهرام هم، بی صدا می جنبد و همراهی می کند. به تندی نفس نفس می زند.

ندا: ... بی فشردن دستی، بی زمزمه ای! در این جهان... مرگ هرگز چیز تازه ای نبوده است!

صدای ضعیف بهرام هم کلمات آخر را با ندا می گوید.

بهرام و ندا: تازگی، در زیستن هم نیست!

ندا مچاله تر شده، خفه تر گریه می کند. بهرام به لبه شیروانی نگاه می کند که چند گنجشک از آنجا کنده می شوند، اما نه مثل بهرام. هیایو کنان به طرف درخت ها می روند. بهرام آرام چشم می بندد، هیاهوی فراوان گنجشکان، دور و محو می شوند.

 

منبع: ماهنامه فیلم نگار _ بهمن 86

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
حامد بهداد میشه با یه دونه درشت برف غافلگیرمون کنی؟!
دوشنبه 7 مرداد1387 ساعت 2:4 قبل از ظهر

هاله:

میدونین که من طرفدار پر و پاقرص حامد بهدادم(اگه نبودم که وب نمیزدم!!!) اما این دلیل نمی شه ازش گله مند نباشم! اینکه بازیش حرف نداره و فوق العاده ‌ست جدا، اما گاهی اوقات یه چیزایی پیش میاد که جای گله داره! خیلی وقت بود می خواستم این حرفها رو بزنم و اتفاقات اخیر بهانه ای شد برای نوشتن... بذارین از نشست نقد حس پنهان شروع کنم... رفتنش به نشست کمی عجیب بود، اما بهتر نبود حالا که رفته، کمی جدی تر به مسئله نگاه می کرد؟! تو حرفهاش چیزی نبود که تازگی داشته باشه!(درست مثل مصاحبه های اخیرش) ما که میدونیم خوبه!! منتقدا هم که میدونن!!! خب دلیل این همه تعریفی که از خودش کرده چیه؟!! این بُعدِ حامد بهداد غریب نیست، اما وقتی جالب ودوست داشتنیه که بتونه ما رو با استدلال های  بکر خودش راضی کنه...بازیش در "حس پنهان" بی نظیره، کاری به حرف منتقدا ندارم، از دید شخصی خودم میگم که بی نظیره و حتی اگر خود حامد بهداد هم بگه خوب نیست، من قبول نمی کنم! اما وقتی بهداد اونجوری از بازیش تعریف می کنه( بدون استدلال و در قالب شوخی) حس می کنم نکنه خودش اعتقاد داره خوب نبوده و داره مخاطبش رو گمراه می کنه...می دونم اینا نیست؛ اما یه حس بیاعتمادی میاد سراغم که دوستش ندارم.  یا وقتی میگه "فعلا شما را با این نقش های عصبی سرگرم میکنم تا بعد"

به من برمی خوره(و اصلا هم به نظرم خنده دار نیست!!!)...حس می کنم دیدش نسبت به سطح فهم و شعور طرفداراش(که ممکنه از هر قشری باشند) منصفانه نیست! یا سطح سلیقه ی ما رو خیلی پایین فرض کرده و یا فکر می کنه که هر فیلمی بازی کنه باب میل ماست(هرچند که ما همیشه هر فیلمی بازی کرده چندباره روی پرده سینما دیدیم که این هم از احساس کمبود بصری ما ناشی می شه و حمایت بی غل و غش ما از حامد بهداد- والبته اعتقاد به هنر و توانایی او- به طور مثال دیدن فیلمی چون مجنون لیلی)

من به خودم حق میدم ازش گله مند باشم چون اون موقعی که همه بدش رو میگفتن تا جایی که میشد ازش دفاع کردم...اما الان دیگه جایی واسه دفاع نمی مونه!!! چون به ما اعتماد نداره...من چطوری بیام ازش دفاع کنم وقتی که خودش ما رو قبول نداره!!؟!

حامد بهداد قدر خودش رو نمیدونه، فکر می کنین قدر ما رو بدونه؟! اینقدر منِ طرفدار رو ناامید و دلسرد کرده که نوشتن توی وب برام سخت شده! من وب رو واسه خودم که نزدم!!! واسه حامد بهدادی زدم که بازیگره!!!!! که منو روی پرده ی سینما مسحور کرده!!! راستش نه آواز خوندنش برای من جذابه نه شرکت کردنش در جلسه های نقد و نه حتی مصاحبه های پشت سر هم! من میخوام اونو روی پرده سینما ببینم، ازش انرژی بگیرم، سحر بشم، جادو بشم ... از چیزی که می بینم منگ بشم!! کیف کنم!! من واقعا دلم میخواد روی پرده سینما ببینمش! حامد بهداد برای من یه هنرمند استثنائیه ... یه بازیگر که روی پرده زندگی میکنه و ما رو هم درگیر این زندگیش می کنه!! هنوزم از این روزنامه به اون مجله از این وبلاگ به اون سایت دنبال کاراشم...هر روز به عشق اینکه تو یه فیلم جدید بازی کرده باشه، میرم روزنامه های روی دکه رو درو می کنم...اما خیلی وقته که این روزنامه ها رو با ناراحتی پرت می کنم گوشه اتاقم و می گم عیب نداره فردا هم هست، فردا حتما اون خبر خوبه رو می خونم! اما خیلی از این فرداها رد شده و هنوز هیچ خبری نیست ...

آخه پس کی قراره اون خبر خوبه ما رو غافلگیر کنه؟!! چقدر من ناامیدم...از دست خودم هم کلافه شدم!

حامـــــــــد بهــــــــــــــداد! لطفـــــاً ما رو غافلگیر کن!


هیوا:

هضم رفتارهای اخیر حامد بهداد برای منم سخت شده. وقتی هاله به من پیشنهاد همکاری تو این وب رو داد، حامد بهداد با فيلم‌هاي مجنون ليلي و دايره زنگي روي پرده بود و من برای دیدن بازی هرچند کوتاهش در دایره زنگی دو بار به سینما رفتم و چقدر برای اکران حس پنهان تو تابستون خوشحال بودم و تا به حال سه بار این فیلم رو دیدم. خوب همه اینا فقط یه معنی میده اینکه من واقعا از بازیش لذت می‌برم و براي فهم و شعور و چشم خودم ارزش قائلم كه براي ديدن بازيهاش بارها به سينما مي‌رم و سي‌دي فيلم‌هاي قبلترش رو تا به حال چندين بار ديدم و خيلي‌هاشون مثل كافه ستاره برام نوستالژي شده و از همه لحظه‌هاي بازيش هربار لذت مضاعف مي‌برم.

وقتي حامد بهداد با بازيها و هنرش باعث شده چنين وبلاگي و يا وبلاگهاي مشابهي به وجود بياد و همه شما دوستان هم پيگير اخبار بازيهاش باشين و نظراتتون رو براي اين وبلاگها بنويسين، به نظرم اين امر تنها يك چيز رو اثبات مي‌كنه اينكه حامد بهداد بهتره كه فقط و فقط روي بازيگري تمركز كنه نه برگزاري كنسرت يا مصاحبه‌هاي پياپي كه ديگه هم سوال‌هاشون داره تكراري مي‌شه هم به قول هاله غافلگيري حامد بهداد در جواب‌هايي كه در مصاحبه‌هاش ميداد.

بهداد بازيگري رو به صورت كاملا حرفه‌اي در سينما از سال ۷۹ با فيلم آخر بازي شروع كرده و الان ۸ سال گذشته و هنوز يك نقش اول درست‌درمون تو فيلم يه كارگردان خوب بهش پيشنهاد نشده، يا شده (همون پيشنهادات نقشهایي كه مثل دونه‌هاي برف مي‌باره) و به دلايلي كه تو مصاحبه‌هاش ذكر مي‌كنه قبولشون نكرده، ولي خوب اين مساله قراره چند سال ديگه طول بكشه؟ چندتا ۸ تاي ديگه بايد صبر كنيم تا بالاخره يه اجراي بي‌نظير از يه نقش اول خوب تو فيلم يه كارگردان كاردرست ببينيم؟ آمار كارنامه كاريش هر چقدر هم كه توشون خوب بازي كرده باشه چندان جالب نيست. ۴ تا فيلم كوتاه كه به ندرت كسي ديده. ۴ تا سريال كه تكليف سريال جماعت هميشه معلومه، همگي ديديم حتي سر كار ارزشمندي چون يك مشت پر عقاب چه بلايي آمد! پس كار براي تلويزيون چندان قابل تامل نيست. ۱۸ تا فيلم بلند كه با آمار ۳ تله فيلم، ۱ فيلم نيمه‌كاره با كارگرداني چون ناصر تقوايي، ۳ فيلمي كه متاسفانه هنوز اكران نشده‌اند و امكان اكرانشانشون هم خيلي پايينه، از بقيه هم تنها فيلم‌هايي كه به ياد سينما مي‌مونه، فقط مي‌شه از آخر بازي، بوتيك، كافه ستاره، روز سوم، مجنون ليلي با آن كارگرداني معلوم‌الحالش!، دايره زنگي هر چند كوتاه اما تاثيرگذار و حس پنهان، نام برد. بنابراين ميشه فقط ۷ فيلم!

حالا چي واسه سال بعد داريم كه ببينيم؟ فعلا فقط "هر شب تنهايي"! تازه اون هم اما و اگر داره گويا.

خوب در چنين شرايطي واقعا شركت تو نقدهاي فيلم كه با خوندن گزارشش، به نظر چندان تاثيري روي كار حامد بهداد نخواهد گذاشت، لزومي داره؟ كسي كه خودش رو صددرصد قبول داره ديگه لزومي نداره تو نقد فيلم‌ها شركت كنه! آخه اگه نقدش هم كنن، ممكنه قبول نكنه، باز پيش‌تر از اين‌ها تو نشست فيلم‌ها از دغدغه‌هاي قشنگ سينمايي‌ش حرف مي‌زد، اما تو اين نشست آخري، انگار خبري از اين هم نبوده!

در مورد مصاحبه‌هاش هم بايد بگم كاملا با اين همه مصاحبه پشت هم مخالفم، واقعا چندتا از اين مصاحبه‌ها در جذب تماشاگر كارهاش كارساز بوده؟!

دوتا مصرع مَثل‌شده مي‌نويسم شما بگيد كدومش رو باور كنم؟

"باش تا صبح دولتت بدمد"  يا  "اندكي صبر سحر نزديك است"

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
سومین همکاری حامد بهداد و عبدالرضا کاهانی
جمعه 4 مرداد1387 ساعت 2:26 بعد از ظهر

خبرگزاري فارس: «حامد بهداد» و «مهران احمدي» دو بازيگر جديدي هستند كه به فيلم «بيست»‌ ساخته جديد «عبدالرضا كاهاني» پيوسته‌اند.

«پوران درخشنده» تهيه‌كننده سومين فيلم عبدالرضا كاهاني به خبرنگار سينمايي فارس گفت: حامد بهداد و مهران احمدي در كنار مهتاب كرامتي و پرويز پرستويي در اين فيلم جلوي دوربين مي‌روند.
وي افزود: لوكيشن اصلي فيلم انتخاب شده است و قرار است پانزدهم مرداد ماه اين فيلم را كليد بزنيم .
به گزارش فارس، از جمله ديگر عوامل بيست مي توان به مسعود سلامي (مدير فيلمبرداري)، عباس رستگارپور(صدابردار)، مهران احمدي(دستيار و برنامه‌ريز كارگردان)، شيما منفرد(منشي صحنه)، مژگان قائم مقامي(سرمايه‌گذار) و عباس درخشنده و جمهور شكيبا (مديران توليد)اشاره كرد.
به گزارش فارس،فيلم «بيست» درباره يك تالار پذيرايي است كه تعدادي كارگر در آن مشغول به كار هستند و وابستگي عاطفي و كاري به تالار دارند. تالار قرار است در بيست روز بعد تعطيل شود. آنها در اين روزها بايد تلاش كنند اين اتفاق نيافتد.
اين فيلم چهارمین كار سينمايي عبدالرضا كاهاني پس از سه فيلم" رقص با ماه"، "آدم" و "آن جا" است. 

*تا ۱۵ مرداد صبر می کنیم و بعد اگر فیلمبرداری با حضور بهداد شروع شد اونوقت ابراز خوشحالی میکنیم! وگرنه من یکی که چشمم آب نمی خوره!!!  

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
وقتي براي بار اول تو را مي‌بينند...
جمعه 4 مرداد1387 ساعت 4:28 قبل از ظهر

 شصت دقيقه بدون سانسور رودررو با حامد بهداد
امين محمدي دير كرده است. كنار كافه دونات نشسته‌ايم و منتظريم برسد تا در راهروي تنگ وتاريك وكثيف كنار كافه كه عليرضا لطيفيان براي عكاسي جلد پيدا كرده كار كنيم. حامد بي‌حوصله است. ربطي هم به الان ندارد. اصولا يك‌جا ماندن و كاري نكردن بي‌حوصله‌اش مي‌كند. قبلش كلي حرف زده‌ام كه راضي شده بيايد؛ يك‌جا كه اصلا قيد جلد را هم زد و گفت «توي مجله كارش كن. عكاسي رو بي‌خيال!»؛ حالا دارد راه مي‌رود. يك پيشنهاد جذاب داريم كه براي چند لحظه‌اي ذوق‌زده‌اش مي‌كند. مي‌گوييم دونا‌ت‌هاي اينحا معركه است و از دستت مي‌رود. خوشش مي‌آيد. مي‌رويم تو و كلي دونات رنگارنگ سفارش مي‌دهيم با اسموتي شاتوت و هات‌چاكلت. ازقيافه ساده‌ترين دونات خوشش آمده. خودش هم  نمي‌داند چرا. يك حجم سفيد خامه‌اي روي يك توده خميري. چند‌ دقيقه‌اي با آن بازي مي‌كند و حرف نمي‌زند و باز حوصله‌اش سر مي‌رود. ليوان‌ هات‌چاكلت واقعا داغ را برمي‌دارد و توي ليوان يخ شاتوت مي‌ريزد. بعد مزمزه مي‌كند و معجونش تاييد همه را مي‌گيرد. سرخوش شده. باز كمي گپ مي‌زنيم و مي‌خنديم. تا چند دقيقه. بلند مي‌شود و مي‌گويد«بيرون قدم مي‌زنم تا برسه...»؛ هيچ‌كدام اين‌ها تازه نيست. مثل هميشه‌اش است. دقيقا شبيه خودش. امين كه مي‌رسد و دوربين كه راه مي‌افتد، مي‌شود همان حامد بهدادي كه انتظار داري. از در و ديوار بالا مي‌رود و كاري هم ندارد مديريت مجتمع گير داده كه «چه كسي گفته اينجا عكس گيريد؟» و انگار نه‌انگار كه اين همه بي‌قراري كرده است. انگارنه‌انگار كه بي‌حوصله‌ترين حامد اين چندوقت است و انگارنه‌انگار كه دو ساعت قبل، او آن طرف ميز نشسته، من اين‌طرف و پوست همديگر را كنده‌ايم...

حامد بهداد


مصاحبه کامل را در ادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط | موضوع: گفتگو | لینک ثابت |